عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

118

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

او را روانه كرد و خود راه ايران گرفت . لهراسب با سران لشگر و اعيان كشور به استقبال او شتافته همچنانكه گشتاسب از اسب پياده شد او نيز از اسب به زير آمده ويرا تجليل بسيار كرد و چون بقصر رسيدند لهراسب بدست خود تاج بر سر او نهاد و سلطنت را در برابر جمع به دو تفويض كرده دعاى خيرش نمود و همان روز با خواص خود بجانب بلخ شتافته پس از يكصد و بيست سال سلطنت بعبادت پرداخت . سلطنت گشتاسب چون گشتاسب بسلطنت رسيد خدايرا ستايش كرده او را ثنا گفت . فرّ ايزدى از وجناتش طالع بود امور كشور را به احسن وجوه تنظيم كرد و مالياتها برقرار ساخت و حكومتها بسران سپاه واگذار كرده بآبادى بلاد پرداخت و شهر فسا را در فارس بنا نهاد و در هندوستان آتشكده‌ها ساخته هيربدان بر آنها موكّل كرد و بيش از آنچه پدرش در امر عدالت اهتمام داشت در بسط عدل كوشيد . با صلحا برأفت و با مفسدين در نهايت شدّت رفتار نمود و كتايون دختر پادشاه روم را بر ساير همسران خود برترى داده رياست قصور خويش به دو واگذار كرد و دو پسر بنام اسفنديار و فرشيدورد « 1 » از او بوجود آمد و چون سى سال از سلطنت گشتاسب سپرى شد زردشت پيغمبر جعلى ظهور كرده آئين مجوسيّه را تعليم نمود . داستان زردشت . كيفيت دين و عاقبت امر او طبرى در تاريخ خود از ابن الكلبى روايت كند كه زردشت اصلا اهل فلسطين بوده و مدّتى مديد خدمت يكى از شاگردان ارمياى نبى را برگزيده و در نهايت محرميّت مورد لطف او بوده تا نسبت به او خائنانه دروغى جعل گرده و مورد نفرين او واقع شده و نتيجة ببرص دچار و به آذربايجان رفته بتعليم آئين مجوسيّه پرداخته است بعد بسراغ گشتاسب كه در بلخ بوده شتافته و چون بار يافته او را بقبول آئين خود دعوت نموده گشتاسب هم پذيرفته و رعاياى خود را بقبول آئين مزبور مجبور ساخته و بدين جهت جمع كثيرى از آنان را بقتل رسانيده تا بقبول آن تن درداده‌اند . بنا بقول طبرى ، زردشت كتابى به گشتاسب ارائه كرده و مدّعى نزول آن از جانب

--> ( 1 ) فرشاورد