عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

116

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

نداشت بر او فائق آمدند و اقرار كرد كه دلگرمى قيصر بدامادى است كه به زرير از همه‌كس شبيه‌تر است و نصايح همين داماد را كار بسته و تمايلات او را بموقع اجرا گذاشته . پس يقين كردند كه اين داماد گشتاسب است و اگر از خصومتش متوحّش بودند در عوض از جاه و جلالش مسرور شدند و لهراسب را به پيروى از عمل كيخسرو در نشاندن جانشين خود بتخت و استرضاى خاطر او و واگذارى سلطنت برضا و رغبت قبل از آنكه به زور ستانند اندرز همى دادند . اين نصيحت با رضاى خاطر لهراسب كه واگذارى امر دنيا و پرداختن بعبادت باشد توافق كامل داشت پس زرير را بمعيّت چند تن از سران سپاه با تاج و مهر و البسهء سلطنتى و جواهرات و ارّابه‌ها نزد گشتاسب فرستاده پيغام داد كه : فرزند مخالفت با تقدير و سرپيچى از آن امكان‌پذير نيست حالا كه در اين مدّت اين وضعيّت مهم براى تو در كشور روم ايجاد گشته همان به كه در فارس از مزاياى مزبوره برخوردار شوى . چون غربت ترا تهذيب و تبدّلات زمان ادبت كرده و سنينى بر تو گذشته ادارهء امور كشور را لايق و مستحق شده‌اى لاجرم كشور بوجود تو محتاج و انتظار ترا دارد . پس لطفا آن را بپذير و بكشور خود بازگرد و ما را بملاقات خود مسرور نما و سلطنت را بجاى پدر اداره كن كه او براى تأمين معاد آزاد باشد چه رنج كهولت گرفتار و كبر سن بضعف و فرسودگى دچارش كرده است لهراسب فرستادهء قيصر را احضار كرده به قيصر پيغام داد : كه قصد ترا فهميدم و بانجام آن كمر بستم اين اتّحاد و اتّفاق دو كشور را نيز به تو تبريك ميگويم ! و آنگاه امر داد كه قاصد را جامهء افتخار پوشانيده با زرير و رؤساى قشون روانه كنند و جمعا به راه افتادند . بازگشت گشتاسب از كشور روم چون زرير و سران سپاه بكشور روم رسيدند گشتاسب باستقبال آنان شتافته از ديدارشان فوق العاده مسرور شد قيصر نيز با كمال اعزاز و اكرام از آنان پذيرائى كرد همين كه زرير پيغامى را كه حامل آن بود داد گشتاسب اطاعت امر كرده البسهء ملوكانه را در بر و تاج سلطنت را بر سر نهاد و ارّابه‌ها و جواهرات را تصاحب نمود