عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
105
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
از آن گريخته گوئى به زمين فرورفته بود . كيخسرو در آن ورود نموده سكنى كرد و از حيث خوبى و صفا آن را بهشت دنيا ديده همه قسم خير و بركت در آن مهيّا يافت پس در آن اقامت گزيده از لذائذ آن برخوردار گرديد و بعيش و طرب پرداخته آنچه در آن بود تصاحب نمود . رستم و ديگر سران قشون وضعيّت خطرناك مملكت را كه با مطامع دشمنان و حيل افراسياب بلادفاع بود بخاطر آورده معاودت بايران را به دو متذكّر شدند كيخسرو با واگذاشتن حكومت اين قسمتها بپادشاهانى كه داشت و استقرار ماليات وسائل حركت را فراهم ساخته با فغفور و ساير سلاطين اين حدود كه خدمت او را در برّ و بحر كمر بسته هداياى بسيار از ممالك خود براى او آورده بودند و تعهّد بپرداخت خراج و ماليات كرده بودند به راه افتاد . خواقين باستقبال او شتافته سر تعظيم فرود آوردند و تا سياوش كرد او را مشايعت كردند كيخسرو در آن اقامت گزيد و از شادى فتح و ظفر و تأسّف بخاطرات پدرش اشك از ديده فرو ريخت و آنگاه به بهشت كنگ رفته ساكنين را از اقامتگاه افراسياب پرسيد ولى هيچكس بيش از او خبر از وى نداشت او هم بادارهء امور كشور و استحكام سرحدّات پرداخت و سلاطين چين و ختن و اتراك را با خلاع ملوكانه بممالك خود روانه ساخت و رؤساى قشون خود را بحكومت ايالات گماشت پس به راه افتاده از چاچ و بخارا عبور و از جيحون گذشت و چندى در بلخ بسر برد تا قشون به دو ملحق شود و آنگاه از راه خراسان بمقرّ خود فارس شتافت كيكاوس بهمراهى اعيان و رجال بملاقات وى شتافته هردو باهم از اسب به زير آمدند و بر تخت زرّين قرار گرفته سران سپاه و رؤساء بر آنان گرد آمدند و وقت را به خوردن و آشاميدن و عيش و عشرت بسر بردند و چندى بدين منوال در فراغت حال سپرى شد . كيخسرو كه به تمام حكّام ايالات مركزى و سرحدّى دستور داده بود كه مستحفظين در همهجا گماشته راه فرار را بر افراسياب مسدود كنند و جدا او را در تمام نقاط اعمّ از شهرها و كوهپايهها جستجو نمايند اثرش را در آذربايجان يافت . كيكاوس و كيخسرو با سران سپاه بدانجاى رهسپار شدند كه آتشكدههاى آن سامان را زيارت كرده خدايرا استغاثه كنند كه زودتر افراسياب در دست آنان گرفتار آيد . چون