عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
106
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
به مقصد رسيدند مأمورين تحقيق و تفحّص در تمام اين سرزمين بجستجوى سلطان ترك اعزام داشتند . گرسيوز و جمعى از سران ترك بدست گودرز گرفتار آمده بودند و نيز چنين اتّفاق افتاد كه روزى يكى از بندگان صالح خدا موسوم به هوم ، افراسياب را كه يكّه و تنها و ذليل و بدبخت و غيرقابل تشخيص ميزيست بچنك آورد همين كه مطمئن شد خود اوست معجّلا گودرز و ساير سران سپاه را كه نزديك به او بودند آگاه ساخت چون گودرز رسيد افراسياب با اعمال بقاياى قوّهء سحر خود از چنگ هوم فرار كرده در بركهاى كه از آب دريا تشكيل شده بود خود را مخفى ساخت هوم مشوّش و مضطرب محلّى را كه او در آن داخل شده بود به گودرز نشان داد . گودرز امر داد گرسيوز را آورده لخت كردند و آنقدر با شلاق او را مضروب ساختند كه گوشتش از بدن كنده شد و بفرياد و فغان پرداخته استغاثه مينمود افراسياب بشنيدن صداى برادر خوددارى نتوانست و سر از آب بيرون كرد گودرز كمند افكنده مانند قلادهاى بدور گردنش پيچيد و پيش كشيده او را گرفت و هردو دستش از پشت ببست و تحت نظر خاصان خود قرار داد چون خبر گرفتارى افراسياب در كمند هلاكت به كيكاوس و كيخسرو رسيد هردو سجدهء شكر بجاى آوردند و امر باحضار او دادند كيخسرو كه افراسياب را خسته و درمانده و در لباس ژوليده ديد خواست به دو رحم آورد ولى معجّلا به دو حملهور گشته با شمشيرش به دو نيم كرد و آنگاه به دو گريست و اشك خود بآستين پاك نمود و امر داد او را با گرسيوز به خاك سپارند . مرگ افراسياب در دور و نزديك موجب خرسندى عموم گرديد و اين وقعهء نشاطانگيز را با تبريك بيكدگر اعلام ميداشتند . كيخسرو صدقات بسيار داده بانجام امور خيريّه پرداخت و رؤساى قشونرا مخلّع كرده هداياى فراوان بخشيد خصوصا گودرز را از عطاياى بىكران سرشار ساخت و آنگاه بمعيّت كيكاوس و سران قشون بمقرّ سلطنتى فارس روى آورده همچنان بعدل و احسان كوشيد و امنيّت كشور را تأمين نمود به نحوى كه ايالات آرام و خلق مرّفه و آرامش در عالم حكمفرما گرديد و مملكت باوج ترقّى و تعالى رسيده نظم و نسق در امور هويدا و سعادت خلق ادامه يافت .