عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

98

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

جان پسرم را حفظ كن . چون بيدار شد كسان خود را طلبيده از حال فرنگيس پرسيد گفتند سلامت است و پسرى بوجود آورده كه كاملا شبيه سياوش است پس امر بآوردن طفل كرد و در حسن جمال او حيران ماند و بر او رقّت آورده اشك تأثّر از ديده فروريخت و فرياد برآورده گفت : قسم به خدا كه حتّى القوّه اين طفل و مادرش را به قيمت خون خود محافظت خواهم نمود ! و ملازمان خود را بحفظ او برگزيده امر داد در حراست منزل و تربيتش نهايت دقّت به عمل آورند و آنگاه بر آن شد كه موقع مناسبى بدست آورده افراسياب را از تولّد اين طفل آگه كند چون موقعى را مناسب يافت به دو گفت : فرنگيس پسرى آورده كه كاملا شبيه تست تمنّاى من اينست كه صدمه به دو نرسانى . افراسياب جواب داد گرچه به دو ظنينم ولى براى او در خود احساس شفقت ميكنم بايد او را به بيابان برده بشبانى بسپارى كه مأمور تربيتش شود پيران از اين سخن فوق العاده مشعوف گرديد و طفل را برئيس شبانان خود سپرد و او را بدقّت و مواظبت در تربيت طفل سفارش كرد و مرتّب كسان خود را براى رفع احتياجات او فرستاده از حالش خبر ميگرفت . اين ترتيب تا هفت سالگى كيخسرو ادامه داشت تا اينكه طفل بدست خود تير و كمان ساخته بهم پيوست و بدوا به شكار خرگوش و بعدا به شكار غزال و گورخر پرداخته اعتنائى بشبان نمينمود . او هم به خدمت پيران رسيده از اعمال و افعال كيخسرو مطّلعش ساخت . پيران باسب نشسته نزد او رفت و او را طلبيد كيخسرو آراسته بانوار فرّ ايزدى به خدمت پيران رسيده شرط ادب بجاى آورد و ايستاد پيران از حسن صورت و وقار او متحيّر ماند و او را پيش خوانده خيرمقدم گفت و با اعزاز تمام در آغوشش كشيد كيخسرو گفت : تو كه زادهء شبانى را چنين مورد اعزاز و اكرام قرار ميدهى حق با كسانيست كه ترا در بزرگى وجود بىقرين خوانند . پيران جواب داد : فرزند تو پسر چوپان نيستى بلكه فرزند و نوادهء سلطانى و آنگاه بقصر خودش همراه برد و پسر را بمادر رسانيد و البسهء فاخره به دو پوشانيده هداياى لايقه به دو داد و با پسران خويشش محشور گردانيد . مع الوصف قلبش راحت نبود و واهمه داشت كه مبادا افراسياب بجان او ابقاء نكند . افراسياب امر داد كيخسرو را بحضور او برند همين كه چشمش به روى او افتاد نهايت مهر و محبّت را در حق او مبذول و امر داد بهمراه مامش به سياوش كرد