عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

99

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

شهر پدرش برند چنان كه با جمع قليلى زرخريدان زن و مرد با مادر بدانجاى رهسپار گرديد فرنگيس با احتياط كامل باستخراج دفائن سياوش پرداخته امور خود و پسرش را مرتّب ساخت كيخسرو نيز چون ماه نو رو بترقّى و چون شيربچّه بر قواى خود مىفزود دائم بسوارى و شكار پرداخته علائم سرورى از وجناتش طالع بود . نخستين جنگ كينه‌جوئى از قتل سياوش بالاخره رستم بزرگان و سران سپاه را گرد آورده شديدا بخونخواهى سياوش برانگيخت و آنانرا بورود در جنگ دعوت كرد چون دعوتش اجابت شد مجتمع و متّحد گشته لشكرى جرّار فراهم آورد و تحت لواى خود رو بتركستان نهاد افراسياب با عساكر خود بجانب آنان شتافت . جنگ شديدى بين پيش قراولان طرفين درگرفت و سرخه پسر افراسياب بر دستهء تورانيان فرماندهى داشت . فرامرز بن رستم ، سرخه را دستگير كرده نزد پدر برد و رستم همچنانكه سياوش را سر بريده بودند او را سر بريد . بوصول اين خبر افراسياب غش كرد و فرياد و فغان از معسكر او بلند شد چون به خود آمد در نهايت غضب با سپاهيان به راه افتاد همين كه فريقين بهم رسيدند رستم صفوف جنگى خود را منظّم كرده خود در قلب سپاه جاىگزين گرديد افراسياب نيز چنان كرد پس بيكدگر نزديك شده درهم ريختند و جنگ بشدّت ادامه يافت نيزه‌ها خرد ميگرديد و شمشيرها ميدرخشيد زمين از خون سرخ فام و آسمان از گرد و غبار چون شام سيه گشته بيش از پيش بر شدّت جنگ افزوده ميشد رستم نيز برسم خود شجاعتها بظهور رسانيده سرانرا منكوب و جنگ‌آوران را ببازوى هنر مغلوب مينمود . ساير سران سپاه نيز بشيوهء او دشمنانرا از پاى بدرآوردند و افراسياب را منهزم ساخته با بقيّهء قشونش پاى بفرار نهاد . ايرانيان او را تعقيب كرده تركستان را متصرّف شدند و افراسياب بكشور چين پناهنده شد . رستم مالك ممالك افراسياب گشته با قشون خود تمام ايالات او را متصرّف گرديد و امر داد كه جز دهاقين و زارعين هركه سلاح در دست دارد نابود سازند . چون بجاى افراسياب مستقر شد و مالك بهشت كنگ گرديد گفت : اگر بكشتن دشمن