عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

96

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

عجله كرد تا به سياوش رسيد . رؤياى مخوفى سياوش را باينكه مطمئنا كشته خواهد شد آگاه كرده بود و چون فرنگيس حامله بود پس از سفارشات لازمه او را بمرگ قريب الوقوع خود مطّلع ساخته گفت : نام طفلى كه در مشيمهء تست كيخسرو خواهد بود او انتقام مرا خواهد كشيد و مداخلهء پيران ترا نجات خواهد داد . و آنگاه با خاصان بملاقات افراسياب شتافت . افراسياب بمحض رؤيت او شديدا مورد عتابش قرار داده امر داد تا از اسبش به زير آورند و دستش ببندند و سر و پاى برهنه پيشاپيش او به سياوش كردش برند . اعتراضات سياوش و دلائلى كه بر برائت خود اظهار داشت او را وادار ساخت كه بر شدّت عمل نسبت به دو بيفزايد گرسيوز نيز بر آن شد كه زودتر بامرى كه خود بانى آنست خاتمه دهد بنابراين افراسياب را بقتل سياوش و حفظ او از خطر فرار اغوى هميكرد افراسياب كه بقتل او امر داد گرسيوز او را به پهلو خوابانيده چونانكه ميشى را سر از تن جدا سازند با شمشير سرشرا در طشت طلائى بريده خون آن بر خاك بيابان افشاند . دفعة باد شديدى وزيدن گرفت و گردوغبار بسيار به هوا خاست و ظلمت عجيبى زمين را فراگرفت افراسياب از كرده پشيمان شد و گرسيوز را لعن كرده از محضر خود دور ساخت « 1 » و آنگاه امر بكشتن فرنگيس نمود هم در اين وقت پيران سررسيد و از اسب به زير افتاد و از كثرت تأثّر طپانچه بر روى همى كوفته جامه بر تن دريد پس بنزد افراسياب رفته اعلام داشت كه در قتل سياوش بىعدالتى كرده‌اى و گفت : حالا كه آنچه ميلت بود كردى و عالم را در آتشى كشيدى كه دامان تو و ياران و كشورت را خواهد گرفت دخترت چه كرده و جنايتش چيست كه امر بكشتنش داده‌اى ؟ و آنگاه افراسياب دختر را به دو سپرد پيران او را گرفته بااحتياط كامل بدست كسان خويش داد .

--> ( 1 ) از شاهنامه : بيفكند شير ژيان را به خاك * نه شرم آمدش زان سپهبد نه باك يكى طشت بنهاد زرين برش * بخنجر جدا كرد از تن سرش كجا آنكه فرموده‌يد طشت خون * گر وى ز ره برد و كردش نگون بساعت گياهى از آن خون برست * جز ايزد كه داند كه آن چون برست گيا را دهم من كنونت نشان * كه خوانى همى خون اسياوشان چو از سروبن دور گشت آفتاب * سر شهريار اندر آمد بخواب