عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

94

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

سياوش رسيده او را تبريك و تهنيت گفت و ساعت عقد را معيّن نمود در وقت معهود تمام لذائذ عالم را با عقد فرنگيس در اختيار او گذاشتند و زهره و عطارد قرين و شمس و قمر همنشين شدند و عقد اتّحاد به عمل آمد . گويند در ازمنهء قديمه شهزاده و شهزاده خانمى بدين زيبائى بهم نپيوسته‌اند . و آنگاه افراسياب حكومت قسمت واقع بين تركستان و چين را به سياوش واگذار و اموال فراوان به دو داده او را اشارت كرد كه با همسر خود و خدمه و همراهان بدان ديار رهسپار گردد . سياوش مقدّمات سفر را فراهم آورده با فرنگيس و هزار كنيزك زرخريد و زيباترين و كاملترين كوكبه روبراه نهاد پيران نيز با وى به راه افتاده در ختن كه بر آن فرمانروائى داشت او و تمام همراهانش را نگاهداشته پذيرائى كرد و از محصول آن ديار و گرانبهاترين اشياء خزائن خويش او را سرشار ساخت پس او را تا مقرّ حكومتش مشايعت نموده نقطه‌ايرا كه واجد دشت و جبال و آب و درخت و گردشگاه و شكارگاه بود براى اقامتگاهش معيّن كرد و پس از آنكه مدّتى با او ماند اجازهء مراجعت تحصيل و به ختن بازگرديد در بيان آنچه تا موقع كشته شدن بر سياوش گذشت سياوش در اين محل شهرى وسيع و در نهايت زيبائى و استحكام بنا كرد و در محلّات مختلفهء آن زيباترين اشياء عالم را گردآورده نام آن را سياوش كرد « 1 » نهاد و چنان قصرى در آن براى فرنگيس بنا كرد كه عاليترين قصور عالم بدان عظمت نبود و براى خود نيز قصرى بنا كرده امر داد يكطرف تصاوير كيكاوس و زال و رستم و طوس و در طرف ديگر تصاوير افراسياب و گرسيوز و پيران و ساير سران سپاه تركستان را منقوش سازند و چنان سخاوتى بروز و چنان خودنمائىاى آغاز و چنان جشنها و مهمانيهاى باشكوه شاهانه‌اى داد كه صيت آن منتشر و متدرّجا ايجاد حسادت در افراسياب نمود . سخن‌چينانش نيز نزد افراسياب متّهم ساخته تهمت بر او بستند كه در كار جلب خاطر تركان بخويش است و در خفيه با دشمنان مملكت همداستان

--> ( 1 ) سياوناباذ . فردوسى عليه الرحمه فرمايد : سياوش كردش نهادند نام * همه شهر از آن شارسان شادكام