عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

90

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

فرستاد كه آنانرا بدست او سپرده از جانب وى او را بگويد كه پدرم از نظر اينكه با تو پيمان صلح بسته‌ام از من ناراضى است و مرا بر آن داشت كه گروكانهاى ترا نزد او فرستاده با تو خصومت آغازم و كشورت مسخّر سازم ولى من بنقض عهد و پيمانى كه با تو بسته‌ام راضى نشدم و خيال نكردم ريختن خون خاصان تو كه بدست من سپرده‌اى مجاز باشد بدين مناسبت همه را صحيح و سالم به تو ميسپارم و چون براى خاطر و بسبت تو من خشم پدرم را متحمّل و مصمّم شده‌ام ترك وطن گويم تصوّر نميكنم عبور از آن كشور را كه بتوانم از آنجاى بنقطهء دوردستى روم از من دريغ دارى . فرستاده بنزد افراسياب رفته گرويها را بدست او سپرد و پيغام سياوش را به او رسانيد افراسياب پيران ويسه « 1 » را احضار و ماجرى به دو بازگفته مراتب را باستحضار او رسانيد . پيران بپاسخ گفت : بدانكه تا حال كسى بتقوى و عقل و كرم سياوش از مادر نزائيده او كه در حقّ تو چنين رفتارى كرد سزاوار بالاترين پاداش است تو بايد موقع را مغتنم شمرده او را تجليل و تكريم كنى و از لطف و مهربانيش سرشار ساخته بفرزنديش بپذيرى . اين گفتار با رأى افراسياب موافقت كرد و آنگاه فرستادهء سياوش را احضار و نوازش نموده براى او پيغام فرستاد : كه براى تو كشور تركستان دنبالهء ايرانست و محبّت من نسبت به تو كم از محبّت كيكاوس نيست و قول مىدهم كه ترا شريك دارائى و سلطنت خود قرار دهم و خود را از تو جدا ندانم و ترا چون غلاف كه حافظ شمشير و پلك كه حافظ چشم است محافظت كنم و ميل ترا كار بسته رضاى ترا جويم چنانچه ميل بماندن كنى مقدّم بر شهزادگان و در حكم پسرم خواهى بود و اگر ميل ببازگشت كنى در رفتن آزادت خواهم گذاشت . پس دبير را امر داد كه نامه‌اى بمضمون اين پيغام تنظيم نموده خود ممهور ساخت و برسول سياوش سپرده خلعت به دو پوشانيد و مرخص كرد چون قاصد رسيد و پيغام را رسانيد سياوش بلاتأمّل فرماندهى را به طوس واگذار نموده با همراهان رو به ماوراء النهر به راه افتاد . سياوش كه از جيحون گذشت ديد پيران در رأس سپاهيان با فيل مزيّن و ارّابه‌هاى مذهّب و تحف و هداياى لائقه باستقبال وى شتافته است سياوش دستش

--> ( 1 ) بيران بن وسيكان .