عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

91

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

در دست گرفته بانجام تعارفات معموله پرداخت . پيران شرط عبوديّت بجاى آورده در خدمتش روان گرديد و ملازمتش گردن نهاد . همه‌جا منازل مهيّا و علوفهء اسبان فراهم بود شهر سمرقند را كه از آن گذشتند آئين بسته بودند و از هرطرف شاباش بر آنان نثار ميشد . رامشگران بترنّم مشغول و عساكر احترامات لازمه معمول ميداشتند سياوش به ياد روزى كه از سيستان بمقرّ پدر ميرفت اشك در ديدگانش حلقه ميزد و با دست ميسترد . پيران ماجرى بفراست دريافت بگريهء او اشك از ديدگانش فروريخته گفت : شهزاده چه خوب حال و خيالت در نظرم مجسّم است ! ولى خدا پشت و پناه تست و عاقبت را به تو خير خواهد گردانيد ! سياوش اظهار تشكّر كرد و همچنان طىّ طريق مينمود تا بهشت كنگ در افق ظاهر گرديد . افراسياب با برادران و پسران در رأس قشونى بيكران باستقبال سياوش آمده بود هردو از اسب به زير آمدند و آنگاه جمعا بر تكاوران برآمده به راه افتادند . افراسياب ، سياوش را گفت : ما را قدمت منشأ خير است و مطلعت منبع فيض عقد يگانگى ما و دفع شرّ را تو موجب شدى و از خونريزى تو سر باز زدى حال اين كشور تست كه در آن بازآمدى و خدمهء خويش در آن يافتى پس بدان كه هرچيز براى تو و رضاى من صرفا استرضاى تست . سياوش بشيرينى از او تشكّر نمود و جمعا بمحلّى كه بزيبائى بهشت و واجد هر دلپسند و شامل هر خوش‌آيندى بود و براى سياوش مهيّا شده بود رسيدند و با خواص ملازمان از اسب به زير آمده بر تخت‌هاى طلا نشستند و گفتگو آغاز نمودند افراسياب ، پيران را گفت من از كيكاوس متعجّبم كه چگونه دل از ديدار چنين روئى كه زيباتر از آن در مدّت عمر نديده‌ام برگرفته ! و آنگاه به صرف طعام و مشروب پرداخته روز را بتفريح و شادى و شنيدن ساز و آواز بپايان رسانيدند و افراسياب بقصر خود مراجعت نمود . فرداى آن روز سياوش تأدّبا باسب بسر آمده نزد افراسياب شتافت افراسياب او را استقبال نموده ده‌هزار دينار او را هديه داد و روز را با او بسر آورده اموال و نفايس اشيائى كه جاذب چشم و دل باشد فراوان به دو داد و از آن زمان اوقات را بملاقات و شرب و تفريح و گوى بازى و شكار ميگذرانيدند . برادران و پسران افراسياب و سران سپاه نيز هريك بنوبهء خود مجلس آراسته وسائل عيش و تفريح فراهم مينمودند و ايّامى