عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

89

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

وارد شده تحمّل كند . كيكاوس بيش از پيش بهم برآمده گفت : جز اينكه گفتى از تو انتظارى نداشتم چه خودت از ترس زحمت جنگ و محض سلامتى و راحتى خود اين دستورها را به سياوش داده‌اى فعلا تو بايد در دربار بمانى « 1 » و ما طوس را نزد سياوش خواهيم فرستاد كه چنانچه او از حملهء بدشمن و اعزام گروگانها سر باززند فرماندهى را به او سپرده خود بدربار بازآيد و آنچه استحقاق دارد بستاند ! رستم پريشان شده گفت : با اين سوء تدبير تو سياوش از دست من رفت خدا بداد ما برسد ! كيكاوس ، طوس را طلبيده گفت : بايد با نامه و پيغام من باردوى سياوش روى چنانچه گروگانهائى كه نزد اوست براى ما نفرستاد و بتركان حمله نبرد تو فرماندهى را اداره كنى . طوس در انجام امر كوشيده نامه را قبلا فرستاد سياوش كه نامه را خواند بدوا از گفته‌هاى پدر و بعدا از توقيف رستم دلتنگ شده با خود گفت : چنانچه گرويها را نزد پدر اعزام دارم تا آخرين نفر خواهد كشت و من مسئول قتل آنان خواهم بود و چنانچه حربه به روى افراسياب كشم عهد خود را نقض كرده خود را در معرض خشم خداوند قرار خواهم داد . و اگر جنگ نكرده به خدمت پدر مراجعت كنم مرا خوار و زبون خواهد ساخت پس خاصان سران سپاه خود را طلبيده گرفتارى و درد خود را بدانان اظهار و نظر خواست همه را عقيده بر اين بود كه بايد بلادرنگ اطاعت امر پدر كرده تمنّى كند دوباره مناصب رستم را به دو باز دهد سياوش جواب داد : نه تنها گرويها را نزد پدر نخواهم فرستاد بلكه كلا بدست صاحبشان خواهم سپرد و با افراسياب هم پس از عقد صلحى كه منعقد كرده‌ام بجنگ مبادرت نخواهم نمود . با نقشه‌اى هم كه دارم نزد پدر مراجعت ننموده بكشور بيگانه‌اى كه خدا بخواهد روى خواهم آورد ! حضّار جمعا بگريه درآمده فرياد برآوردند كه شخصا فدائى اويند و او را دعاى خير گفتند پس سياوش قاصدى با گروگانها نزد افراسياب

--> ( 1 ) از شاهنامه : غمى گشت رستم بآواز گفت * كه گردون سر من نيارد نهفت اگر طوس جنگىتر از رستم است * چنان دان كه رستم ز گيتى كم است بگفت اين و بيرون شد از پيش اوى * پر از خشم جان و پر آژنگ روى سوى سيستان روى بنهاد تفت * ابا لشكر خويش برگشت و رفت