عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

88

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

مال تأثير خود را كرد و ما را از پريشانى خاطر نجات داد . رد كردن كيكاوس عقد صلح سياوش و رستم را و ذكر آنچه بر سياوش گذشت چون رستم به خدمت كيكاوس رسيد و نامه و پيغام سياوش را به او داد و جريان را با بيان شيوائى بعرض رسانيد كيكاوس را هيجانى عارض گشته بخشم و غضب درآمد و فرياد بركشيد كه اين جادوگر افراسياب با يكمشت از حاصل دزديها و تبه‌كاريهاى خود و يكصد وحشى كه سرشان ارزش مزد يك حجّام را ندارد شما را فريفت ! ولى من به سياوش حكم ميكنم كه پول را به افراسياب رد كرده گرويها را نزد من بفرستد كه از دم شمشير بگذرانم و خود بتركستان حمله برد و هرچه هست تاراج كرده آتش زند و به افراسياب تازد تا به او بفهماند كه مثل من كسى را نميشود فريفت ! رستم جواب داد : امر شاه اين بود كه ما از عبور شط خوددارى كرده انتظار عبور افراسياب را داشته باشيم چون ديديم عبور نكرده خواهان صلح است ما خيال نكرديم به كسى كه در طلب صلح است بايد با خصومت جواب گفت عقلا گفته‌اند : من آثر المكافحة على المصالحه فلا ينتظرنّ الظفر « 1 » و سلاطين را در حال و استقبال چيزى قبيح‌تر و ننگ‌آورتر از اين نيست كه پيمانى را شكسته يا بعهدى وفا نكنند . آيا حقيقتا اين ما را فتح نيست كه بدون خونريزى فصل خصومت كرده بلادى چند منتزع و سران سپاهيرا كه اركان دولت و مهمترين اشخاص كشور و سواران نامى قشون ويند بعنوان گروگان از او گرفته باشيم و تمام اين امور بدون ريختن خون و تحمّل زحمت حاصل شده باشد ؟ بعلاوه ميدانى كه سياوش با آن صفات برجسته و عظمت روح و شرافت ذاتى از اين اشخاص نيست كه پيمانى را نقض كرده يا عهدى را كه بسته بشكند و از خيانت نهراسد و او ابدا در ريختن خون گرويها اقدامى نخواهد كرد كه آنانرا نزد تو اعزام دارد و تو از آنان كينه‌جوئى كنى و او ننگ جنايتى كه به آنان

--> ( 1 ) كسى كه جنك را به صلح ترجيح دهد نبايد انتظار فتح داشته باشد .