عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
80
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
بپدرم خيانت نخواهم كرد و خود را گرفتار آتش جهنّم و خجلت ارتكاب عملى كه مرا بدان دعوت ميكنى نخواهم نمود اين آخرين جواب من است و از چون تو كسى كه رئيس بر ساير زنان حرم و ملكهء بانوانى پسنديده نيست كه مايهء گمراهى پسرت را فراهم كنى . سودابه گفت : قسم به خدا كه بالاتر از آن قسمى نيست چنانچه بميل من رفتار نكنى و به حال پريشان من رحم نياورى دشمنى آغازم و ترا از ملك پدر دور كرده خونت تباه خواهم ساخت . سياوش كه برخاست خارج شود با او درآويخته گفت : حالا كه سرّ خود را به تو فاش كردهام تو با من بمخالفت پرداختى و مرا مفتضح خواهى ساخت . سياوش جواب داد : قسم به خدا كه نه تنها سرّ ترا فاش و ترا مفتضح نخواهم كرد بلكه حرمتت را ملحوظ و ترا بانوئى محترم و مادرى عزيز خواهم انگاشت مرا هم بگذار به مكان خود مراجعت نموده بامور خود پردازم . سودابه گفت : قسم به خدا كه تا بميل من رفتار نكنى و مرا در آغوش نگيرى و با سه بوسه آتش جگر سوزان مرا فروننشانى دست از دامنت نخواهم داشت . سياوش او را از خود دور رانده از چنگش رها و بخانهء خود بازگشت . كينهتوزى سودابه نسبت بسياوش تبديل عشق بكينه متهم ساختن سودابه سياوش را و هدر رفتن خون سياوش در نتيجهء سعايت او سودابه كه از تسليم سياوش برأى خود مأيوس شد تحت تأثير برودت يأس و حرارت كينهتوزى و ترس از اينكه مبادا سرّش روزى آشكار شود واقع گرديد لذا جامه بر تن دريده گيسوان كند و تپانچه به روى و ناخن به سينه برزد و اشگ از ديدگان فروريخته فرياد برآورد و كنيزان با وى بگريه درآمدند . كيكاوس از شنيدن اين فرياد و فغان كه از حرمسرا بپاخاست متعجّب گشته نزد سودابه آمد و ماجرى بازپرسيد . جواب داد : دانسته باش كه سياوش متعرّض من شد و گفت جز من بزنى راغب نيست و چون من ايستادگى كردم مرا زده گيسوانم را كند و بحالى كه شاهدى درافكند . كيكاوس گفت : تو خوب ميتوانستى از آنچه از سوءتدبير و سخافت عقلت