عبد الحسين نوايى

8

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى )

از كوهستانها بر اثر سرما سياه شدند . به علت اين ناكاميها محمد پاشا با آن كه خواهر سلطان احمد را در حبالهء نكاح داشت از وزارت معزول شد و قاپودان خليل پاشا جانشين وى گرديد . روز 23 ذى القعدهء سال 1026 ه سلطان احمد در بيست و هشت سالگى پس از چهارده سال سلطنت درگذشت . وى مردى ناتوان و ضعيف النفس بود و از همين رو همواره تحت تأثير زنان و مفتى و قزلر آغاسى ( رئيس خواجگان حرمسرا ) قرار داشت . نوشته‌اند كه زنش ( مادر زن قاپودان پاشا ) روزى از شدت خشم و حسادت كنيز سياهى را كه سلطان به دو محبت فراوان داشت خفه كرد و چندين كنيزك سياه ديگر را به نوبت با لباس كنيز مقتول به - بستر سلطان فرستاد و آنان را يكى يكى كشت . وقتى احمد از اين جنايات آگاه شد ، چنان دستخوش خشم و نفرت گرديد كه آن زن را با چوب زد و زير لگد انداخت و صورتش را با خنجر دريد . از آثار سلطان احمد يكى مسجد شش مناره است با نماى داخلى و خارجى بسيار زيبا و پرخرج و ديگر چشمهء توپخانه كه زيباترين چشمه‌هاى استانبول است . در زمان وى استعمال دخانيات به حدى رسيد كه مفتى دچار وحشت شده و به حرمت آن فتوى داد . ولى اندكى بعد بر اثر فشار مردم و سپاهيان فتواى خود را منسوخ نمود . امر ديگرى نيز قابل ذكر است و آن اين كه به مناسبت بروز طاعون پزشكان ترك دستور داده بودند كه سگهاى شهر كه عامل انتقال مرض شناخته شده بودند نابود شوند . ولى مفتى مانع شده دستور داد تا سگها را جمع كردند و به جزيره‌اى در نزديك قسطنطنيه بردند . در هنگام مرگ پسر سيزده ساله‌اى ازو به نام عثمان باقى بود و پسرى پنج ساله به نام مراد . ولى سلطان احمد در آن روزهاى دشوار نمىخواست كه سرنوشت دولت ترك را به دست پسرى سيزده ساله بسپارد . بنابر اين وصيت كرد كه سلطنت به بزرگترين اولاد خانواده برسد . در آن هنگام برادر وى مصطفى ارشد شاهزادگان عثمانى بود . بزرگان دولت ترك او را به - سلطنت برداشتند . شاه عباس و سلطان احمد وقتى سلطان احمد بر تخت سلطنت عثمانى نشست كه شاه عباس در پاى قلعهء ايروان به محاصره نشسته بود . در پاى همين قلعه بود كه پادشاه صفوى مير محمد معصوم خان ايلچى هند را به حضور پذيرفت و باز در پاى همين قلعه بود كه الكساندر پسر لوند خان والى