عبد الحسين نوايى
مقدمه 13
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى )
بپردازم . با اين همه از ذكر اين نكته ناگزيرم كه با اندك دقتى مىتوان دريافت كه نياكان ارجمند ما تا چه اندازه با دقت و ظرافت اين نامههاى سياسى را تهيه كرده و چگونه در زير پوشش تعارفات ديپلوماتيك همهء منظورات خويش را براى حفظ اين آب و خاك و منافع مردم آن بيان داشتهاند . درست است كه نثر دورهء صفوى سنگين و مفصل و مغلق و پر طمطراق و مطنطن ولى كم مايه و اندك معنى است ولى در مكاتبات سياسى ، منشيان آن زمان با همين عبارت پردازيهاى ظاهرا خشك و بىارزش توانستهاند مقاصد سياسى مخدومين زيرك و نكته سنج خويش را به رقيبان و حريفان سياسى برسانند و بفهمانند . تا آنجا كه گاهى براى من اين انديشه پيش آمده كه شايد اين مغلق نويسى و عبارت پردازيهاى ظاهرا نادلپسند به حكم ضرورت در نامههاى سياسى شروع شده و از آنجا به نثرهاى ادبى راه يافته و به عبارت ديگر نخست منشيان دربار صفوى اين گونه نويسندگى را آغاز كردهاند و آنگاه ادباى آن روزگار از اين طرز تحرير متأثر شدهاند . در هر حال ميدانيم كه در نوشتههاى سياسى انتخاب كلمات و طرز جمله بندى و نحوهء اداى مقصود بسيار مهم است و به همين جهت است كه قائم مقام ثانى ميرزا ابو القاسم فراهانى در نامهء خود به ميرزا محمد على آشتيانى به دو توصيه مىكند كه از « زور ميرزائى » در تنظيم قرارداد با دولت عثمانى استفاده كند « 1 » . بدين گونه بود كه كشور ايران در آن روزگار به قدرت و ثروت در سراسر جهان شناخته گرديد و شاه عباس كبير ، به جاى كشورى شكست خورده كه از دست پدر خويش تحويل گرفته بود ، كشورى نيرومند و توانگر بر جاى گذاشت گسترده از قندهار تا بغداد و از گرجستان تا بحرين و هرمز در خليج فارس . يعنى شاه عباس نه تنها سرزمينهائى را كه دشمنان ايران در زمان پدرش گرفته بودند از دست آنان بيرون كشيد بلكه بر سرزمينهايى هم كه در زمان سلطنت اجدادش شاه اسماعيل و شاه طهماسب از ايران جدا شده بود ( مثل بغداد و هرمز ) چنگ انداخت و سرانجام قندهار را نيز از دست گوركانيان هند به درآورد .
--> ( 1 ) - عين عبارت قائم مقام به ميرزا محمد على آشتيانى متخلص به مايل چنين است : « . . . تا اين حد هم اذن و اجازت مىدهيم كه الفاظ مبهمه و فقرات ذو احتمالين در فصلى كه موقع ذكر اين مطلب است به زور ميرزائى و قوهء انشائى بگنجاند كه راه سخن براى ما باقى بماند و اين تصرف و تسلطى كه حالا داريم سلب نشود . . . » براى اطلاع از تمامى نامه رجوع شود به مجله يادگار سال 2 ش 6 ص 73