قاسمى حسينى گنابادى

61

شاه اسماعيل نامه ( فارسى )

بود ، آمده است . اين مطلب البتّه ، مىتواند چنين توجيه شود كه قاسمى به سبب اهمّيّت پيكار اسماعيل با فرّخ‌يسار ، ذكر محاربه را پيش از فتح قلعه آورده است . نمونه‌اى از ابيات قاسمى در استوارى قلعه و فتح آن و بخشيدن اسرا ذكر مىشود : استوارى قلعه : حصارى در آن ملك بود استوار * زده طعنه بر طاق نيلى حصار گريزان ز خيل ظفر دستگاه * به آن قلعه برد از نهبيش پناه در آن قلعه رفتند انديشناك * چو بهرام [ پر ] كينه در برج خاك مگو قلعه بل كوه فرهاد بود * اساس وى از سنگ بيداد بود چو سدّ سكندر بنا ز آهنش * فلك سنگى افتاده در دامنش چو انديشهء اهل همّت بلند * و زو كوته انديشه‌ها [ را ] كمند زحل كرده در خاك ريزش نگاه * چو خورشيدش افتاده از سر كلاه ( 1332 - 1338 ) فتح قلعه و عذرخواهى اسيران و بخشيده شدن آنها : چو ديدند جنگ‌آوران [ آن ] زمان * كه نتوان گرفتن به جنگ آسمان به تدبير فتحش عنان تافتند * زمين از پى نقب بشكافتند تهى ساختند از يمين و يسار * به يك دم ته برج‌هاى حصار به زير حصار آتش افروختند * بر آتش دل دشمنان سوختند . . . چو ديدند آن قوم برگشته روز * كه شد آتش اژدها بيشه‌سوز گشادند دروازه‌ها در زمان * به دست دعا چون در آسمان امان‌خواه ، پير و جوان آمدند * به نزديك شاه جهان آمدند گشادند لب را به تقصير خويش * كه اى لطف عامت ز اندازه بيش بدىها ز نابخردى كرده‌ايم * تو نيكى كن ار ما بدى كرده‌ايم به بدخو به جز نيك‌خويى مكن * به جاى بدى جز نكويى مكن مده تا توانى نكويى ز دست * كه آيد بد از دست هركس كه هست شه از مرحمت نيز بنواختش * به تاج سعادت برافراختش بديشان به لطف و كرم كار كرد * ز راه كرم لطف بسيار كرد شد از يارى بخت و عون إله * چنان خيبرى فتح بر دست شاه ( نك : 1386 - 1403 )