قاسمى حسينى گنابادى

62

شاه اسماعيل نامه ( فارسى )

د ) حمله به شروان و محاربهء اسماعيل با فرّخ‌يسار شروانشاه اسماعيل از زمان خروجش از لاهيجان در انديشهء آن بود تا بتواند شكست پدر و پدربزرگش را جبران كند و آنچه را آنان در سر مىپروراندند محقّق سازد . آموخته‌هاى مذهبى اسماعيل در لاهيجان ، هدايت سران صوفيهء همراه وى در آن ديار و سرانجام حسّ انتقام‌جويىاش ، كه زخم خوردهء شروان بود ، سبب شده بود تا او پيش از هرجا به شروان بيانديشد . او در آغاز راه با مريدان انگشت‌شمارش تصميمى بزرگ گرفته بود . اراده‌اش و درون پرهياهو و جوشانش مانع از آن مىشد تا كسى كمى همراهانش را ، كه هفت تن از سران صوفى بودند ، جدّى بگيرد . اسماعيل ، كه در سال 905 ق از لاهيجان حركت كرد تا سال 906 يعنى حدود يك سال ، با طى مسافت‌ها و اقامت در منازل مختلف از لاهيجان تا اردبيل و از اردبيل تا ارزنجان و سرانجام تا هنگام نبردش با فرّخ‌يسار ، توانسته بود حدود هفت هزار نفر مريد مخلص به دور خود جمع كند 54 كه براى مراد و مرشد خود حاضر به جان‌فشانى بودند . بيشتر اين مريدان را اسماعيل با اعزام ايلچيان مخلص به اطراف جذب كرده بود ، يعنى همان كارى كه پدر و نياكان وى با اعزام خليفه به اطراف و اكناف مىكردند . امينى هروى 55 در بخشى از كتابش با عنوان « گفتار در تعداد لشكر ملايك شرف و فرستادن ايلچيان به احضار اصحاب ارادت به هر طرف » به اين مطلب اشاره كرده است . به‌هرحال ، اسماعيل به پشتوانهء مريدانش تصميم گرفت به شروان حمله برد . امّا پيش از اين حمله ، ناچار بود سدهايى را از راه بردارد و با كسب غنايمى ، كه توان اقتصادى و روحى سپاهيانش را مضاعف مىكرد ، دل‌گرم‌تر در راه هدفش گام بردارد . حمله بر گرجستان و جهاد با كفّار آن ديار ، كه پيش‌تر پدرش طعم شيرين پيروزى بر آنان را چشيده بود ، مقدّمهء كار بود . خادم بيك خلفا مأمور شد تا به گرجستان حمله برد و آنان را به انقياد خود درآورد . نتيجهء اين حمله پيروزى صوفيان بود كه با كسب غنايم بسيار جانى تازه به سپاهيان اسماعيل بخشيد 56 . اسماعيل مقدّمات جنگ را با همهء كم سنّىاش ، كه در اين پيكار بيش از چهارده سال نداشت ، به خوبى و مستحكم بنا نهاد . او تهوّر و جنگاورىاش را گاه به حدّى مىرساند كه مريدان را بيش از پيش مجذوب خود مىكرد ؛ از جمله عبور او از رودخانهء كر ، كه طغيان كرده بود و تنها راه عبور او به سوى شروان بود ، سبب شد تا مريدانش ، كه عبور از آن را غيرممكن مىدانستند ، تن به آب بزنند و از آن