قاسمى حسينى گنابادى
56
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
سرش را شوم از سنان چارهساز * وز آن بر جهانش كنم سرفراز سپاهى درآرم به ملك عراق * عدد را دهم مژده ، هذا فراق به آهنگ جولان نوايى زنم * سپاهانيان را صلايى زنم كه تا زنده رودش به فرخندگى * ز فيضم شود چشمهء زندگى عراق عجم چون مسخّر كنم * سرى از عراق عرب بركنم . . . وز آنجا كنم سوى گرجى خرام * [ سگ ] خود كنم گرجيان را تمام ز بهر مكافات خون حسين * به سر حدّ شام آورم شور و شين . . . چو آن وحشيان را به دام آورم * به سوى خراسان خرام آورم خراسانيان را كنم احترام * ستانم ز خوبان آن ملك كام سمرقند را غيرت چين كنم * جبين مخالف پر از چين كنم به خاك افكنم فرق خاقان چين * اگر فرش را هم نسازد جبين . . . چو از گل تهى سازم آن بوستان * كنم جلوه در ملك هندوستان به دريا زنم خيمه همچون حباب * عيان سازم از موج آبش طناب ( نك : 1018 - 1051 ) قاسمى در تمام ابياتش ، جنگ اسماعيل را به عنوان جهاد و جنگ با كفّار توجيه كرده است و مريدان نيز ارادت و سرسپردگيشان را براى « كينگذارى » و « جانسپارى » اعلام مىكردند . چنانكه پيشتر ذكر آن رفت ، اسماعيل تصميم گرفت تا لاهيجان را ترك و خود را براى قيام آماده كند . به تصريح منابع 38 اسماعيل ابتدا يكى از صوفيان مخصوص را « جهت استشاره و استجازه نزد ميرزا على اكبر كيا ارسال داشت » 39 . امّا كاركيا ميرزا كم سنّى اسماعيل و كمى مريدان همراهش را متذكّر و خواستار توقّف وى در لاهيجان شد . در نوبت بعد اسماعيل خود ، مطلب قيام و خروجش را از لاهيجان به كاركيا ميرزا گفت ، كه اينبار نيز جواب حاكم لاهيجان همان بود . امّا چون اسماعيل در تصميمش جدّى بود ، كاركيا ميرزا نيز اسباب سفر وى را مهيّا كرد و او را تا ديلمان 40 همراهى كرد . قاسمى همين ماجرا را با برخى اختلاف ، كه در ساير منابع ذكر نشده است ، چنين آورده است كه اسماعيل نامهاى به كاركيا ميرزا نوشت و نيّتش را « در باب عزيمت به جانب شروان و توجّه كردن با سپاه گران » ابراز كرد . كاركيا ميرزا نيز در پاسخ نامه ، وى را از