قاسمى حسينى گنابادى
57
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
« گزند روزگار » برحذر داشت ، و او را به سبب كم ساليش به صبورى و درنگ سفارش كرد : كه زنهار از اين داورى زينهار * عنان از ره اين هوس بازدار تأمّل در اين داورى پيشه كن * ز انجام كار خود انديشه كن تويى از پدر اين زمان يادگار * به ذات تو دارد زمان افتخار حذر كن كه گيتى وفادار نيست * تو طفلى ، تو را وقت اين كار نيست شود ذرّهات بعد از اين آفتاب * به زودى شود چشمه درياى آب بود سال عمر تو را نوبهار * نهال تو خواهد شدن ميوهدار هنوزت بود صبح عالمفروز * نشايد چنين كارها جز به روز عنان از طريق صبورى متاب * كه خود بعد عمرى شود مشك ناب ( 1105 - 1112 ) اسماعيل چون پاسخ كاركيا ميرزا را مخالف تقاضاى خود ديد ، دوباره به پيغامى ديگر خواستهاش را تكرار كرد . امّا پاسخ حاكم گيلان همان است كه بود . اسماعيل پس از اينكه دريافت كه كاركيا ميرزا به خواستهاش بىتوجّه است برآشفته شد و گفت : برآشفت از آن شاه گردون جناب * برآراست لب از عتاب و خطاب كه نبود طمع از توأم ياورى * چرا عذر بيهوده پيش آورى نباشد به يارىّ خلقم نياز * مرا لطف بىچون بود كارساز گرم نيست خيل و حشم ، ز آنچه غم ؟ * نتازند شيران به خيل و حشم ( 1143 - 1146 ) اسماعيل ارادهاش را براى سفر و قيام ، نويد ظفرى دانسته كه از « عالم غيب » به او خبر رسيده است ( نك : بيت 1157 - 1158 ) . جهانگشاى خاقان 41 شرح ديدار اسماعيل را با « صاحب الامر » آورده است كه امام زمان در خطاب به وى چنين فرمود : « اى اسماعيل ، الحال وقت شده كه خروج كنى . گفت امر از حضرت است . آن شهريار [ امام زمان ] فرمود كه پيش بيا . او پيش رفت . آن حضرت كمرش را گرفته و سه مرتبه او را از جا برداشت و باز بر زمين گذاشت و به دست مبارك خود كمرش را بست و تاج را از سرش برداشت و باز بر سرش نهاد » . با اين گزارش معلوم مىشود كه منظور اسماعيل از وعدهء پيروزى از « عالم غيب » اين است كه او كمر بستهء امام زمان و ناچار به جهاد است . فى الجمله ، كاركيا ميرزا چون از ارادهء الهى اسماعيل آگاه شد ، در نامهاى از او عذر