قاسمى حسينى گنابادى
55
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
خواست . امّا حاكم لاهيجان از او خواست « كه اگر چند روز ديگر اين عزيمت در حيّز قوّت توقّف نمايد أنسب است ، زيرا كه اعداء به وفور انصار و اعوان استظهار تمام دارند و نوّاب چون صغير السّن و قليل التّبع هستند ، يمكن كه تاب مقاومت آن جماعت نياورند » 35 . اسماعيل كه تصميم خود را گرفته و عزمش را جزم كرده بود ، توصيهء كاركيا ميرزا على را به گوش نگرفت و تنها با هفت تن از سران صوفيه ، كه در ورود به لاهيجان همراهش بودند ، خروج كرد 36 . قاسمى مشورت اسماعيل را با كاركيا ميرزا على به تفصيل آورده است . امّا پيش از آن ابياتى در موضوعاتى با عناوين « آغاز داستان در باب نقل و حركت صاحبقران زمان ، شاه عالم و عالميان » و نيز « در صفت بهار و مشورت كردن شاه [ عالميان و نور چشم آدميان ] در باب تسخير جهان » آورده است كه بايد آنها را ارادهء اسماعيل در زمان اقامت وى در لاهيجان دانست كه قاسمى به زبان شعر سروده است ، يعنى همان مطلبى كه صاحب جهانگشاى خاقان 37 از آن چنين ياد كرده است : « در آن بلدهء مينو مثال [ لاهيجان ] نشو و نما مىيافت و گاهى نشاط شكار و سير منزّهات آن ديار مشغول بوده ، پيوسته نقش جهانگيرى و خيال كشورگشايى در لوح خاطر مبارك مىنگاشت تا هنگام وزيدن نسخه ظهور و خروج آن حضرت و بيرون آمدن از آن ولايت » : برآنم كه من هم در اين روزگار * گشايم در فتنه و كارزار خيال جهانگيريم در سر است * مرا در سر انديشهء افسر است . . . صفآراى ميدان شاهى منم * سزاوار ظلّ الهى منم ز من ديده آيين دولت نوى * مرا مىرسد دعوى خسروى ( 974 - 1004 ) قاسمى در ذيل عناوين مذكور ، به فتوحاتى كه اسماعيل در سر مىپروراند و به مريدان خود مىگفته ، اشاره كرده و از تصميمات وى در كشورگشايىها و حملهاش به شروان ، گرجستان و پيكار با سلطان مراد و نيز ، با اغراق شاعرانه ، از فتح هند و چين ياد كرده است : دلم مىكشد سوى شروان نخست * كه آن را ستانم ز دشمن درست اگر شاه شروان شود كوه قاف * كه سازد علم تيغ خارا شكاف . . . اگر از طريق ادب نامراد * به پايم نسايد رخ انقياد