قاسمى حسينى گنابادى

44

شاه اسماعيل نامه ( فارسى )

( 45 ) - جانى بيگ هشتمين پادشاه از سلاطين ازبك در دشت قبچاق ؛ پسر ازبك خان و نوادهء جوجى خان ابن چنگيز . بنابر مشهور ، پادشاهى عادل و متدّين و متعصّب در مذهب اهل سنّت بود . گويند يكى از قضات و علماى آذربايجان در مجلس او از جور و تعدّى ملك اشرف چوپانى بناليد و چنان مؤثّر سخن گفت كه جانى بيگ و حاضران مجلس او به گريه درآمدند ، و آن قاضى به جانى بيگ گفت كه چون مردم از دفع ملك اشرف عاجزند ، اگر او به دفع وى برنخيزد ، در قيامت مسئول خواهد بود . جانى بيگ جهت دفع شرّ ملك اشرف چوپانى به آذربايجان لشكر كشيد . ملك اشرف منهزم و مقتول شد و جانى بيگ به تبريز درآمد ، و حكومت آذربايجان را به پسر خويش واگذاشت ، و خود اندكى بعد از مراجعت به دشت قبچاق وفات يافت ( 758 ق ) سعد الدّين تفتازانى كتاب مختصر المعانى را به نام او تأليف كرده است » ( دايرة المعارف فارسى ، ذيل « جانى بيگ » ) . ( 46 ) - خواندمير ، غياث الدّين ، ج 4 ، ص 432 . ( 47 ) - عالم‌آراى صفوى ، ص 18 . ( 48 ) - منجّم ، 1364 ، ص 19 ، به نقل از پارسادوست ، ص 129 ، پانويس شمارهء 64 . ( 49 ) - عالم‌آراى صفوى ، ص 18 . ( 50 ) - پيرزادهء زاهدى ، ص 45 - 47 ؛ نيز نك : براون ، ص 52 . ( 51 ) - « امير تيمور يا تيمور لنگ ( شعبان 736 - 18 شعبان 807 ) مؤسّس دولت تيموريان يا گوركانيان در ايران و ماوراء النّهر و فاتح معروف آسيا . . . تيمور سراسر عمر خويش را در جنگ به سر آورد و جمعا بيش از 35 لشكركشى كرد و تاج 27 سلطان را بر سر نهاد . از ديوار چين تا مسكو و از دهلى تا آسياى صغير را به تصرّف درآورد . در موكب او ، همه جا سايهء مرگ و ويرانى بر بلاد معمور و نفوس بىگناه مىافتاد . با بىرحمى و سفّاكى ، جهت اجراى خيال جهانگشايى كه در سر داشت ، همه جا در سر راه خويش كلّه مناره‌ها ساخت . تيمور موقّر و با اراده و بىرحم و تندخوى بود . از شوخى اجتناب مىورزيد و جز به‌ندرت تبسّم نمىكرد . از لهو و سبك‌روحى نفرت داشت و از دروغ و تملّق اظهار بيزارى مىكرد . به اهل علم و هنر غالبا حرمت مىنهاد ، و نسبت به صوفيه اظهار تواضع مىنمود » ( دايرة المعارف فارسى ، ذيل « امير تيمور » ) . ( 52 ) - پارسادوست ، ص 130 ؛ نيز نك : پيرزادهء زاهدى ، ص 48 . ( 53 ) - « شاهرخ تيمورى يا شاهرخ ميرزا ( 14 ربيع الثّانى 779 - 25 ذيحجّهء 850 ) ، شاهزادهء تيمورى و چهارمين پسر و جانشين امير تيمورى گوركانى . . . شاهرخ پادشاهى بود نيك نفس و صلح‌جو و دين‌دار . در ترميم خرابىهاى عهد پدر اهتمام ورزيد ، و اگر عزم و همّت پدر را داشت ، به سهولت وحدت دولت تيموريان را تحقّق مىداد . ليكن ميل طبع او بيشتر به مصاحبت علما و صوفيه و اهل ذوق بود . مبالغ هنگفت صرف بنا و تعمير مزارات و مساجد كرد ؛ در توسعه و تزيين مرو و هرات كوشش به جاى آورد و با دربارهاى هند و تبّت و چين مبادلهء سفرا كرد . ذوق شعر و هنر داشت ، و اين ذوق او را به تشويق و حمايت اهل استعداد كشانيد ؛ مورّخين ، شعرا و علما را تشويق كرد . با وفات او ضعف و انحطاط دولت تيموريان آشكار شد » ( دايرة المعارف فارسى ، ذيل « شاهرخ تيمورى » ) . ( 54 ) - خواندمير ، غياث الدّين ، ج 4 ، ص 424 ؛ جهانگشاى خاقان ، ص 34 . ( 55 ) - پيرزادهء زاهدى ، ص 45 . ( 56 ) - پتروشفسكى ، ص 385 .