قاسمى حسينى گنابادى
4
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
شاهنامهاش هاتفى را ستوده و او را در مثنوىسرايى سرآمد و اثر خود را ادامهء سرودهء وى معرّفى كرده است : در اين بحر چون هاتفى پا نهاد * سرير سخن بر ثريّا نهاد برآورد چندان دُر شاهوار * كه پر كرد از آن دامن روزگار نى خامهاش كآب حيوان گرفت * ازو قالب مثنوى جان گرفت قاسمى ظاهرا دانشهاى عقلى و رياضى را نزد غياث الدّين منصور دشتكى شيرازى ( 866 - 894 ق ) ، دانشمند و حكيم دورهء صفوى و وزير شاه طهماسب ، فراگرفت 11 . او به اعتبار منصب كلانترى اجدادىاش عهدهدار اين شغل شد . امّا « با وجود بذل و سخا و كرم و علوّ شأن دايم به مضمون بلاغت مشحون الفقر فخرى عمل كرده » و منصب كلانترى رها كرد و مرتبهء درويشى و بىاعتنايى از مقام دنيوى را برگزيد و منصب موروثى را به برادر خود ، امير ابو الفتح ، تقديم كرد 12 . علاوهبر آن ، املاكش را ، كه دو هزار تومان در آن روزگار مىارزيد ، وقف آستان مبارك امام رضا كرد 13 . به گفتهء صفا 14 « پس از بلندآوازگى شاه اسماعيل به خدمت او درآمد » ظاهرا اين ايّام بايد مصادف با دورهء جوانى شاعر باشد ؛ زيرا شاه در 930 ق درگذشت و قاسمى پنجاه و دو سال پس از اين تاريخ فوت كرد ( 982 ق ) . از آن پس به دربار شاه طهماسب راه يافت و از شاعران دربار او شد و به دستور او شاهنامهء خود را سرود . معلوم نيست چند سال را در دربار شاه طهماسب گذراند . امّا قطعا تا سال 950 ق ، كه زمان پايان سرايش دفتر دوم شاهنامهاش ، يعنى شهنامهء نوّاب عالى در كشورگشايىهاى شاه طهماسب است ، در دربار وى به سر برده بود . از آن پس ظاهرا به سبب رنجش از شاه صفوى از بىتوجّهى به سرودهاش ، دلخسته به ديار بكر نزد سلطان محمود خان رفت 15 . از بررسى منابع ، برخى از مسافرتها و ردّپاى شاعر در بعضى شهرها آشكار مىشود . اگر شاگردى قاسمى نزد غياث الدّين منصور دشتكى شيرازى صحيح باشد ، بايد در شيراز ، كه مسقط الرّأس و فرجام عمر او در آن بوده ، در محضر درس وى حاضر شده باشد و يا اينكه در اصفهان ، زمانى كه حكيم منصب وزارت داشت ، در مكتب وى شاگردى كرده باشد . در كتاب هفت آسمان چنين آمده است كه « ميرزا علاء الدّولهء قزوينى كامى تخلّص كه يكى از امراى اكبرى و معاصر قاسمى بوده در نفايس المآثر نوشته كه . . . در فرصتى كه جامع اين كلمات متوجّه ديار هند بود در بلدهء كاشان به صحبت ايشان