قاسمى حسينى گنابادى
مقدمه 18
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
داورىهاى اشتباه شود . امّا داورىهايى كه در متن حادثات شده است ، خالى از شائبه اعمال قدرت قدرتمندان نيست . پس محقّق در گرداب سرگردانىها پيچوتاب مىخورد و براى رهايى از اين حيرت و سرگشتگى به ساحل توجيه مىشتابد ؛ از جمله ، توجيه وقايع تاريخى . شايد سرنوشت قضاوت دربارهء حوادث تاريخى يكى از بغرنجترين مسائل تاريخى باشد و غمانگيزترين حالت آن ، رفتارهايى شعارگونه و احساساتى است كه نوع آدمى به آن مبتلاست . داورىهاى تعصّبآلود و تبآلود و كلّىگويىهايى كه به نتيجه واحد ( نه نتايج متعدّد ) برسد ، در بررسىهاى تاريخى شكبرانگيز است . در بررسى تاريخى بايد اطّلاعات را طبقهبندى كرد و وقايع را با در نظر گرفتن زمان و مكان و همهء جوانب آن روزگار ، در كنار هم گزارش كرد . امّا در تحليل اين گزارشها عوامل بسيارى دخيل است ؛ تعصّبات دينى و قومى ، عواطف و سليقهها هركدام نتيجه و داورى وقايع را گوناگون جلوه مىدهد و نتيجهء حاصل را متفاوت مىسازد . حوادث تاريخى هراندازه به باورهاى دينى ، اعتقادى و معنوى آميخته باشد ، تحليل آنها دشوارتر است . از جملهء اين حوادث كه بايد آن را « انقلاب » ناميد ، اقتدار و حاكميّت صفويّه در تاريخ ايران است . اينكه اين دوره را در قضاوت تاريخى « خوب » يا « بد » بدانيم و به رفتارى شعارگونه دست زنيم ، دور از روحيهء حقيقتجويى است . خواننده خود ، تشخيص مىدهد كه ماجرا تا چه اندازه براساس اعتقادات و باورهاى اوست ، و اين ويژگى در جوامع شرقى بيشتر حاكم است . در اين ميان اگر نگارنده را قلم لغزيد و دچار داورى شد ، يقينا بر اعتقادات و باورهاى خود رفته است . امّا خواننده مىتواند قضاوت خود را داشته باشد . بىشك ، هر انقلابى زمينههايى براى ايجاد داشته است . از فروپاشى دولت ساسانى و حملهء مغول و به دنبال آن سقوط دولت مقتدر خوارزمشاهى تا برآمدن صفويان و ساير دگرگونىهاى سياسى ، مذهبى و حكومتى ، همگى ، دستخوش عواملى بودهاند كه به تدريج پايههاى حكومتى را سست و علمهاى حكومت ديگر را برافراشته كرد . برآمدن دولت صفوى از اين قاعده مستثنى نيست . امّا اين بستر چگونه ايجاد شد و شرايط چگونه پيش رفت كه صفويان حاكمان بلامنازع كشور شدند ؟ به اعتبار سخن تمامى محقّقانى كه دراينباره اظهارنظر كردهاند ، ريشههاى مذهبى و ايجاد خانقاه ، به عنوان مركز تجمّع مريدان مخلص ، نخستين كانون جمعيّتى بود كه با گذشت زمان افرادى را تربيت كرد كه سمتوسويى واحد داشتند . خانقاه اردبيل مركز اين مريدان