نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
82
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
باقطاع بخشيد ، ازينروى جلال الدّين از قباچه برنجيد ، با اينحال بغض خويش نهان ميداشت ، و همچنان با وى مدارا ميكرد ، مگر كينهجوئى را ، فرصتى مساعد بدست ايد ، و اين مطلوب دشوار به آسانى روى نمايد ، و چون سنجقان خان ، و ايلچى پهلوان ، و ارخان ، و سرسلاحدار سلطان ، و تكشارق جنكشى ، امراى برادرش غياث الدين پيرشاه ، از درگاه وى دور گشته ، بنزديك جلال الدّين امدند ، از ضعف به قوت گرائيد ، و سكون وى بجنبش بدل گرديد ، و آهنگ شهر كلور كرده ، آنجايگاه را در حصار گرفت ، و خود بر دشمنان حمله برده ، جنگ در پيوست ، و كار پيگار ، از پاى درميانى تيغ سرافشان ، بگيرودار دست و گريبان كشيد ، و هم درين كارزار تيرى بر دست جلال الدّين رسيد ، و وى چون شير زخمناك براشفت ، و شبانروز از جنگ نياسود ، تا آن شهر را بگشود ، و در انجا مردى رزمگزين ، بلكه زنى پردهنشين برجاى ننهاد ، سپس بقلعهء برنوزج شتافته ، آن جايگاه را پيرامون فراگرفت ، و خود با خاصان درگاه مباشر قتال امد ، و در ان موضع تيرى ديگر بوى اصابت كرد ، و بسى برنيامد كه بر نوزج نيز مسخّر گشته بروز شهر كلور بنشست ، و از نهب و تاراج آسيبى زياده ديد ، بدين علل موجبات وحشت و منافرت جلال الدّين و قباچه ، فراهم گشت ، و چون قباچه بلاد خويش را يكايك ، از دست داده ، و در كف دشمن افتاده ميديد ، سازوبرگ جنگ بساخت ، و بجمع لشگر پرداخت ، و خود با ده هزار سوار برنشست ، و شمس الدّين ايلتمش نيز وى را بسپاه مدد كرد ، و چون قباچهجويان انتقام ، و عازم حرب شد ، و جلال الدّين بدانست ، كه با آن همراهان ، كه گزيدهء انياب زهراگين حادثات جهان ، و شكستهء مصائب پشتشكن دورانند ، با قباچه برابر گشتن ، خود را بخطر افكندن باشد ، آهنگ شبيخون كرد ، و شبانگاه با لشگرى زخم شمشير بلا ديده ، و تلخى تيرهروزى و مشقت چشيده ، پاى در ركاب اورد " ن " روان در دل شب بمانند راز * چو انديشه از هرطرف گرمتاز و بناگاه قباچه و لشگر وى را پيرامون فراگرفت ، و دايرهوار بر مركز آنان محيط گشت ، و وى از بسيج حرب كردن ، و روى بپيگار اوردن ، بازمانده ، از گريز ناگزير امد ، و خود با سواران سبكرو فرار اختيار كرد " ن " ز برگ و ساز دل بركند و بگريخت * بپاى پويه از دست اجل رست سنان جانشكار از تيرهروزيش * چو دوك پيرزن شد بر كف دست و لشگر را ، با خيمههاى برپا داشته ، و سراپردههاى سلطنتى افراشته و خزائن بسيار ، و برگ و ساز فراوان ، همچنان بر جاى نهاد ، و جلال الدّين و همراهان ، بدانجايگاه فرود امده ، از اموال و اثقال گرانبار گشتند ، و بدان از بىبرگى بنوا رسيدند ، و پس از پريشانى سامان يافتند ، و درين مقصد چهرهء مقصود بديدند ، و از فراخى نعمت ، و رفاه معيشت برخوردار گرديدند " ن "