نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
31
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
در مباحثه پيشى ميگرفت ، اين مرد در نسا غريب مرد ، و از مساعدت روزگار نصيبى نبرد ، و پس از مرگ وى برادر بزرگش جلال الدّين ، باستدعاى امين الدين دهستانى ، كه از جانب شاهنشاه ، وزير دهستان و مازندران بود ، بدهستان رفت ، و در نزد وى مكرم ميزيست ، تا آنگاه كه روزگار ، بدست اويز خروج تاتار ، جامهء حيات مستعار ، از پيكر اهالى بلاد و امصار بركند و از ان پس ( ن ) معلوم من نگشت كه از گشت روزگار * شد جفت عيش يا ز طرب فرد ماند و طاق آمد بكام از اختر شبگرد كامياب * يا چرخ ماه دولتش افكند در محاق ديگر آنكه ، مملكت را بين فرزندان خويش تقسيم ، و بهريك بهرهء جداگانه تفويض كرد ، خوارزم و خراسان و مازندران را بوليعهد خويش قطب الدّين ازلاغ شاه ، بازگذاشت ، و براى توقيعات وى ، طغرائى بىلقب بدين عبارت " السّلطان ابو المظفر ازلاغ شاه بن السّلطان سنجر ناصر امير المؤمنين " معين فرمود ، و سلاطين سلسلهء خوارزمشاهى را ، رسم چنان بود ، كه لقب ولىعهد خويش را ، در طغرا نمينگاشتند ، و آنگاه كه بجاى پدر مينشست ، لقب وى ميگرفت ، و بدين سبب ازلاغ شاه ، از دو برادر بزرگش ، جلال الدّين منكبرتى و ركن الدّين غورشايجى ، بولايت عهد اختصاص يافت . كه در ميان امّهات اولاد شاهنشاه ، تنها مادر قطب الدّين از قبيلهء بياووت ، يعنى عشيرت تركان خاتون مادر شاهنشاه و درين كار رأى و رضاى او ملحوظ بود . و ملك غزنه و باميان و غور و بست و تكيناباد و زمين داور ، و نواحى آن را از كشور هند ، به فرزند بزرگش جلال الدّين منكبرتى سپرد ، و صدر شمس الملك شهاب الدّين الب هروى را بوزارت وى برگماشت ، و چون بواسطهء محبت و اعتقاد بشجاعت جلال الدّين ، وى را از خدمت خويش دور نميخواست ، كربر ملك را در ان حدود بنيابت وى مأمور كرد ، و وى بدان جايگاه رفته آن را در ضبط اورد ، و سياستى پسنديده نمود و ملوك همجوار را مطيع ساخت ، و در ان مقام مقيم بود ، تا جلال الدين پس از خروج تاتار ، بدان صوب رفت . و كرمان و كيش و مكران را بپسر خود غياث الدّين پيرشاه تفويض ، و صدر تاج الدّين بن كريم الشّرق نيشابورى را بوزارت وى معين فرمود ، و پيرشاه پس از ظهور تاتار بدان مرزوبوم رفته آن را مالك امد . و چون ملك عراق را در فترت مرگ شاهنشاه و رفتن جلال الدّين بهند ، بىمتصرّف و ضابط يافت ، بعراق شتافت ، و حاجب براق را بنيابت خويش ، در كرمان گذاشته ، مفاتيح ملك در دست وى نهاد ، و بدين كار باعث هلاك خويش گشت . و كشور عراق را به فرزند خود ركن الدّين غورشايجى بداد ، و وى رادمردى نيكخواه و دادگستر ، و بزيبائى صورت و جمال سيرت و خوبى خط ، از همه فرزندان شاهنشاه برتر ، و بهنگام خردسالى مصحفى تمام به خط خويش نگاشته بود ، و وزارت وى بعماد الملك محمّد بن ( 1 ) : كذا فى الاصل ( 2 ) : كذا فى الاصل