شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 81
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
بسته شود . شرف الدّين از طمعى كه داشت تقاضاى وجه نقد كرد بدين بهانه كه از براى لشكريان اسباب جنگ بايد مهيّا كرد ، و آن را با چنان اظهار كوچكى و ابراز ذلّت توأم كرد كه زيدرى از اينكه به او پيشنهاد كرده بود كه در خواهش نرمى و تواضع به كار برد سخت پشيمان شد ( فصل 59 ) . در همين سال 624 زمانى كه سلطان در عراق بود و مقارن هنگامى كه وى با تاتار در اصفهان بكارزار مشغول بود ، بفتح كردن قلعههائى از آذربايجان و ارّان پرداخت كه هنوز بدست نيامده بود ، و بعضى از امراى نافرمان را به مال و وعده و برخى را به لشكركشى و قوّه مطيع و مقهور كرد و اموال بسيار بدست آورد ؛ در صدد اين بود كه زن ملك خاموش را كه صاحب روئين دز بود ازدواج كند كه سلطان از عراق رسيد و خويشتن را بدين ازدواج أحقّ و أولى ديد ( متن عربى چاپ مصر 263 تا 264 ) . به سلطان زمانى كه در اصفهان بود خبر رسيده بود كه تاتار رسولى بجانب شام و روم فرستادهاند كه ناشناس همراه بازرگانان اسماعيلى از راه بغداد روان شدهاند ، و به شرف الملك نوشته بود كه او را بگيرد و نزد خود نگاه دارد . بدين جهت شرف الملك كسان گماشته بود كه قافلههاى آينده از جانب شام را تفتيش كنند . در اين ايّام قافلهاى مركّب از هفتاد و چند نفر از تجّار اسماعيلى از جانب شام رسيد ، و او بدون هيچ تحقيق يا پروائى از عواقب كار امر كرد جملگى را از دم تيغ گذرانيدند و اموال ايشان را ضبط كرد و اكثر آن را هم بخشيد به ديگران و براى خود كم چيزى نگاه داشت . سلطان كه از عراق بازگشته بود اسد الدّين مودود به رسالت از ألموت آمد و مطالبهء خون بازرگانان و اموال ايشان كرد . جلال الدّين شرف الملك را سخت ملامت كرد ؛ در باب كشتگان كارى نمىتوانست كرد ، ولى اموال را امر كرد بازپس دهد ، و بدر الدّين طوطق پسر اينانج خان را مأمور كرد كه از شرف الملك بگيرد و به رسول ألموت بازپس دهد . سى هزار دينارى بعلاوهء ده اسپ عربى