شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 82

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ايصال كرده به او داد ، امّا در اين موقع خبر رسيد كه برادر سلطان ( غياث الدّين ) را صاحب ألموت اجازه داده است كه برود ، آن امر موقوف ماند و آن مالها بهدر رفت . زيدرى در دنبال اين شرح مىگويد ببينيد حالات اين وزير را و بعد مسافت ما بين آن كارش كه پس از كشته شدن اورخان خود را نزد اسماعيليّه چنان كوچك نمود و ده هزار دينار از باج ساليانهء ايشان اسقاط كرد ، و اين كار كه هفتاد و پنج تن را از راه حرص و طمع در ثروت ايشان كشت و چنين زحمتى از براى خود و دولت ايجاد كرد « 43 » . بعد از انكه حاجب على ملكهء دختر طغرل را همراه برده بود شرف الملك بجانب ارّان روى آورده عمّال از براى گرفتن ماليّات بهر طرف روانه كرد و چون بعضى از قبايل تركمان از ستم عمّال او شكايت مىكردند لشكر كشيد و ايشان را به خاك سياه نشانيد ، زنان تركمانان و سى هزار سر از گوسفندان ايشان را به بيلقان آورد ( 180 / 3 تا 19 ) . بعد به آذربايجان رفت و در انواع اقدامات با نوميدى روبرو شد و ناگهان لشكر حاجب على رسيده او را فرار داد و اموال وى را غارت كرد ( 181 تا 183 ) . بقيّهء سال 624 و چند ماهى از سال 625 بدين جنگ و گريزهاى ميان او و حاجب على و همراهان او گذشت تا عاقبت لشكريان او غالب شدند و حاجب على تا قوطور فرار كرد و شرف الملك بدوشيدن مردم و خراب كردن شهرهاى آذربايجان مشغول شد تا سلطان به آذربايجان آمد ( 184 تا 189 ) . سلطان از خرابكاريها و جور و ستم شرف الملك مطّلع گرديد امّا اقدامى در بازخواست و مجازات او نكرد ( 190 تا 191 ) . اينجا در متن عربى عبارتيست كه مترجم نقل نكرده است ( چاپ مصر 282 تا 283 ) و از لحاظ دانستن اوضاع ادارى و مالى مملكت مهمّ است : تا اين زمان شرف الملك عشر عايدى دولتى را ، خواه درآمد دولتى از

--> ( 43 ) اين فصل مضمون باب 72 از متن عربى ( چاپ مصر 265 تا 266 ) است كه به تلخيص نقل شد .