شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 77

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

شاه كه از خواهر شهاب الدّين سليمان شاه ايوائى داشت و در موقعى كه سلطان بمحاصرهء خلاط مشغول بود اين پسر كه سه ساله بود مرد . تهمت زدند كه دايهء آن دختر سلطان كه از دختر اتابك سعد بن زنگى داشت او را زهر داده كشت « 36 » . ديگرى همين دختر بود كه وى را از براى پسر سلطان علاء الدّين سلجوقى خواستگارى كردند و سلطان نداد « 37 » . سوّم منگ طوى شاه بود كه در سيره نام برده شده است « 38 » . چهارم دخترى كه در مغولستان بزرگ شد و او را در بيست و نه سالگى آوردند و در سال 655 به ملك صالح پسر صاحب موصل بزنى دادند . اين دختر از زنى از زنهاى جلال الدّين بود كه در كنار سند بدست مغولان افتاد و اين بچه در آن وقت دو ساله بود ، زن را جورماغون گرفت و دختر را كه تركان نام داشت بردند و در اردوى قاآن بزرگ شد و تربيت كرده بودند ، همراه هولاگو فرستادند تا به كسى دهد كه لايق باشد « 39 » . از يك نفر جامه‌دار جلال الدّين خوارزمشاه هم خبرى در سلوك مقريزى هست « 40 » بنام سيف الدّين اقتبار خوارزمى كه در سال 662 با غلامان اتابك سعد و رفيقان او از شيراز تحت رياست امير سيف الدّين بكلك بمصر رفتند و به خدمت الملك الظّاهر بيبرس داخل شدند . تعرّضى به احوال و اعمال جلال الدّين خوارزمشاه در جامع التّواريخ بخواجه نصير الدّين طوسى منسوبست « 41 » . مىگويد « خواجه نصير الدّين ( به خدمت هولاگو ) عرضه داشت كه سلطان جلال الدّين خوارزمشاه از استيلا و غلبهء مغول منهزم گشته به تبريز رسيد و لشكريان او بر رعايا تطاول مىكردند . آن حال بر راى او عرضه

--> ( 36 ) سيره ، متن عربى چاپ مصر 303 تا 304 . ( 37 ) ترجمهء سيره 235 / 3 تا 4 و تعليقات ص 384 . ( 38 ) ايضا 255 / 5 . ( 39 ) جهانگشاى 2 : 200 تا 201 . ( 40 ) چاپ محمد مصطفى زياده ج 1 : 512 . ( 41 ) چاپ بهمن كريمى ج 2 : 717 .