شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 78
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
كردند ، فرمود كه : ما اين زمان جهانگيريم نه جهاندار ، و در جهانگيرى مراعات رعيّت شرط نيست ، چون جهاندار شويم فريادخواه را داد دهيم . هولاگوخان فرمود كه : ما به حمد اللّه تعالى هم جهانگير و هم جهانداريم : با ياغى جهانگيريم و با ايل جهاندار ، نه چون جلال الدّين بضعف و بعجز مبتلا » . پيش ازين خوانديم كه شيخى دربارهء قراختائيان گفت كه سدّى در برابر تاتار بودند ، نظير آن در حقّ جلال الدّين گفته شد : بعد از آنكه وى را كشته بودند جماعتى بحضور الملك الأشرف موسى رسيدند و وى را به مرگ آن دشمن تهنيت گفتند . او جواب داد « به من تهنيت مىگوئيد و شادى مىكنيد ! به زودى زيان نبودن او را خواهيد ديد . به خدا قسم كه اين شكست او سبب داخل شدن تتار به بلاد اسلام خواهد شد . اين خوارزمى بر مثال سدّى بود در بين ما و يأجوج و مأجوج » . و اين سخن ملك اشرف راست بود . يك بار خوارزمى مدّت ده شبانه روز با تتار كارزار مىكرد و سپاه او در تمام اين مدّت در پيگار بودند ، و گاه بود كه از اسپان پياده مىشدند و بشمشير با خصم مبارزه مىكردند ، و در همان حال كه مشغول قتال بودند مىخوردند و قضاى حاجت مىنمودند « 42 » . 11 شرف الملك ادارهء امور كشورى در عهد سلاطين ترك با ايرانيان بود كه ايشان را تاجيك ( كلمهاى تركى ، كه به فارسى تاژيك و تازيك شده است ) مىناميدند ، و از عهد غزنويان بر همين قاعده مىرفتند و هر قسم كار دربارى و ديوانى مثل نويسندگى و مشرفى و صاحب بريدى و استيفا و نيابت و وكيلدرى و وزارت ، در همهء نقاط مملكت
--> ( 42 ) مرآة الزمان ج 8 : 670 ، و النجوم الزاهرة 6 : 277 .