شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 74

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ملك اشرف حاجب على را بمدد او فرستاد . علاء الدّين كيقباد از مكاتبه مطّلع گرديده لشكر كشيد و مملكتش را ازو گرفت و آقشهر قونيه را به حكم اقطاع به دو داد ( ص 355 تا 358 ) . تاريخ اين مكاتبه معلوم نيست ، يحتمل كه يكى دو سال قبل از آمدن مجير الدّين خوارزمى به رسالت بوده باشد . وصف نبرد ياسى چمن در 391 شروع شده است . انكسار طلايهء علاء الدّين ( 392 ) و انكسار طلايهء خوارزمشاه بار دوم ( 398 ) و حرب طلايهء خوارزمشاه سوم كرّت ( 400 ) و انهزام سلطان جلال الدّين و امير ارزن الرّومى روز دوشنبه بيست و هشتم رمضان سنهء [ 627 ] ( 403 تا 406 ) اينها همه منظوم است ببحر متقارب بشعر نسبة خوب « 30 » . صاحب شمس الدّين محمّد اصفهانى كه در آن زمان مشرف مملكت و طغرائى بود فتح‌نامه‌اى مسوّده كرده بسلطان علاء الدّين فرستاد ؛ ابن بيبى نسخهء آن را آورده است . در ابتداى آن گفته بود « بعد از قهر كردن خوارزمى مخذول و گرفتار شدن ارزن الرّومى مجهول و برادرانش . . . » - علاء الدّين را از اين نامه بسيار بد آمد ، و از جملهء اعتراضات كه بران كرد اين بود كه : چون سلطان جلال الدّين خوارزمشاه پسر سلطان محمّد تكش ( كه بيشتر بلاد مشرق و بعضى از عمرانات غرب در قبضهء تصرّف و تملّك او بود و هفتصد هزار عنان جهانگير متابع او آمده و چندين بار مصفّ تتار را روز مصاف بر هم دريده و نام رستم را از روى روزگار مدروس گردانيده و شهريار جهاندار از ديوان خلافت لقب يافته ) ، و ركن الدّين جهانشاه ملك ارزن الرّوم ( كه از جرثومهء دوحهء سلجوق ازو شعبه‌اى ناضرتر بر جويبار فرماندهى نشو و نما نيافته و در چمن مملكت پروريده ) و خزاين و

--> ( 30 ) گمان داشتم اين فصول منظوم كه در ابن بىبى از اول تا آخر آمده است از سلجوقنامهء قانعى طوسى گرفته شده باشد كه در منظومهء كليله و دمنهء خويش بدان اشاره كرده است . ولى از عبارت ابن بيبى در صفحهء 227 « ساعات فرح را چنان كه در سلك نظم كشيده ايراد افتاد موزع و مقسم گردانيده » شايد بتوان حدس زد كه سازندهء اين منظومه هم خود ابن بيبى بوده است .