شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 75

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

دفاين قديم و حديث ما بدان واسطه در معرض تلف رفت و ملوك شام از اقاصى بلاد خويش بمعاونت و معاضدت ما مفارقت نمودند تا جواب او بعون آلهى باز داديم مخذول و مجهول باشند ما را در تقديم آن مهمّ و شكستن ايشان چه فرهمندى و سربلندى باشد ؟ صدر ملك الكلام نظام الدّين احمد عارض ارزنجانى معروف به پسر محمود وزير پيشتر به جهت اين فتح مسوّده‌اى كرد و به خدمت امير كمال الدّين كاميار ( كه از ابتداء عالم تا انقضاء نسل بنى آدم لقب صاحب السّيف و القلم و العلم جز در باب او صادق نباشد ) برد ؛ چون مطالعه كرد به حضرت سلطنت عرض داشت ، پسنديده فرمودند و منصب طغرا از شمس الدّين فرو گشوده برو بستند . و حصول مسوّدهء آن فتح‌نامه تعذّرى هرچه تمامتر داشت بدان سبب اثبات نيفتاد ( 412 تا 416 ) . علاء الدّين كيقباد فوجى از عساكر به طرف اخلاط جهت استكشاف احوال آن اطراف ارسال داشت . چون نوّاب سلطان جلال الدّين حكايت واقعه و حادثه را شنوده بودند شهر را خالى گذاشته و راه نجات جسته بودند ، روى به طرف ارّان نهاده و ارمن را ترك كرده بودند ( ص 410 ) . روز بعد از جنگ سلطان علاء الدّين با ملك اشرف و برادرانش بجانب ارزن الرّوم حركت كردند بايشان گفته شد كه دىروز فوجى از لشكر خوارزم كه عزم گريز كرده بودند بدرّه‌اى ژرف رسيدند ، از باد حمله و بيم جان با اسپ و سلاح در آن درّه ريخته شدند . فوجى از لشكر خود را دستور داد تا آنجا روند و تفحّص آن حال كنند . خبر آوردند كه جمله روح از قالب پرداخته‌اند ؛ آنچه از ساز و عدّت ايشان موجود بود به زرّاد خانهء سلطنت آوردند . روز بعد عيد فطر بود جشن گرفتند ( 407 ) . آنچه دربارهء سرانجام كار جلال الدّين و مقتول گشتن او بدست كردى آورده است ( 279 / 2 تا 280 / 9 ) در جهانگشاى جوينى هم بر حسب قول بعضى نقل شده ( 2 : 190 ) ؛ در كتابى راجع بتاريخ سلاجقهء روم هم كه در پاريس ( كتابخانهء