شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 73

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ينال خان مقصّر را كه تمام اين جنگها بعلّت ظلم و طمع او بود فداى خلق كرده بدست ايشان بسپارد ، زرها را در جيحون ريخت و ، مانند خرگوش از پيش تازى ، گريخت ( 55 و ما بعد ) ؛ جواهرات را در ده صندوق نهاد و بقلعهء اردهن فرستاد كه آخر بدست چنگز خان افتاد ( 67 ) ؛ مادرش تركان خاتون نفايس خزاين خوارزم را برگرفت و به راه افتاد و عاقبت بچنگ جنگيان چنگيز گرفتار گشت و بحالى رسيد كه ريزه‌هاى خوان مغولان را جمع و بدان سدّ رمق مىكرد ( 57 تا 60 ) ؛ بعضى از جواهر سلطان كه همراه أزلاغ شاه و آق شاه بود در نواحى قوچان بدست مردم افتاد و يك پارچه الماس آن نصيب زرگرى در گنجه شد ( 90 ) . 10 عاقبت كار در باب جنگهائى كه بين جلال الدّين خوارزمشاه و علاء الدّين كيقباد سلطان سلجوقى روم روى داد اخبارى در تاريخ ابن بيبى ( الأوامر العلائيّه ) بنظم و نثر نقل شده است كه مندرجات سيره را گاهى تأييد و گاهى تصحيح مىكند ، يا تفصيلاتى مىافزايد ، يا روايت و قول حريف را بدست مىدهد ، بعضى از منقولات وى را به اختصار بسيار از نسخهء چاپ عكسى نقل مىكنم : ملك علاء الدّين داوود شاه بن بهرامشاه صاحب ارزنجان نامه‌اى با هدايا و تحف بىشمار به خدمت سلطان غازى جلال الدّين خوارزمشاه روان كرد بدين مضمون كه : حاضرم مملكت خود را به تو يا مأموران تو واگذارم به شرط آنكه عوض آن در ممالك محروس كه در تصرّف ديوان است موضعى خصيب نصيب بنده گرداند تا بفراغت و امن و سلامت حصّهء خويش از عمر بردارد ؛ نامه‌اى نيز به همين معنى نزد ملك اشرف فرستاده بود . جلال الدّين ظاهرا اعتنائى به آن نامه نكرد ، ولى