شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 66
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
هم در دست ظلمهء تركان بىرحم خواهد بودن . افلاكى پس از نقل اين حكايت گفته است « و الحالة هذه آنچنان شد كه فرموده بود » « 27 » . موافق اين اشارهء افلاكى است خبرى كه ابن بيبى در الأوامر العلائيّه ( ص 682 ) آورده است : مخالفان و خوارج قرامانى جمرى را بر تخت دار الملك قونيه نشانده بودند و قونيه را در معرض نهب و غارت آورده . سلطان غور هم در خرابى كردن مثل شده بود : خواجه رضى ملك زوزن و يغان تگين كه از خراسان به كرمان لشكر آورده بودند چندان خرابى كردند كه سلطان غور در ديار قهستان و ولايت تون و قاين نكرد « 28 » . 9 صفات دو خوارزمشاه اين خوارزمشاهان كه در اين كتاب مورد بحثاند ترك بودند . اصلشان به غلامى ترك مىرسيد انوشتگين نام كه از غرچستان خريده بودند ، و غرچستان ناحيهاى بود در شمال زابلستان و غور و مشرق هرات ، و اكنون جزء خاك افغانستان است . محمّد خوارزمشاه خود مىگفت « مردى تركم » ( 20 / 20 ) و حتّى پسرش جلال الدّين چنان كه مصنّف گويد ترك شكل و تركى گوى بود ، احيانا بپارسى هم گفتى ( 281 / 3 تا 4 ) ، و خوارزمى بودن از شكل و صورت او پيدا بود حتّى بىلباس ( 279 / 9 تا 11 ) . لشكر سلطان محمّد هنگام حملهء بر عراق چهارصد هزار سوار بود ( 19 / 5 تا 6 ) ؛ براى حملهء بر رى صد هزار سوار انتخاب كرد و باقى را در ماوراء النّهر
--> ( 27 ) مناقب العارفين افلاكى به تصحيح تحسين يازجى ، چاپ انقره ج 2 ص 721 تا 722 . ( 28 ) تاريخ سلاجقهء كرمان چاپ هاوتسما 198 .