شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 65

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

عامّهء بلاد آذربايجان ( 189 / 2 و ما بعد ) ؛ نهب و غارت و قتل و سبى و إحراق در ولايات گرجيان ( 194 / 3 و 4 ) ؛ غارت و خرابى و شكنجهء مردمان در شهر خلاط بعد از فتح آن به اصرار أمرا و بر خلاف نيّت سلطان ( 212 / 1 و ما بعد ) ؛ تهديد علاء الدّين صاحب الموت به نهب و غارت و تخريب ولايت او ( 227 / 6 ) ؛ غارت بلاد گرج بار ديگر و ربودن رمق آن ( 267 / 15 ) ؛ فرستادن لشكر به غارت خرتپرت و ارزنجان و ملطيه و اشاره‌اى كه ملك مظفّر به آن كرده بود ( 269 / 16 تا 270 / 6 ) . در فصلى كه ازين پس در باب عاقبت كار خوارزميان در روم خواهد آمد از اعمال ايشان نمونه‌هاى بيشتر داده خواهد شد . اينجا اشاره‌اى كه مولانا جلال الدّين محمّد بلخى كرده است مناسب مىنمايد : روزى حضرت شيخ صلاح الدّين ( زركوب ) جهت عمارت باغ خود مگر مشاقان ( - كارگران و مزدوران ) ترك بمزدورى گرفته بود ؛ حضرت مولانا فرمود كه : افندى - يعنى خداوند صلاح الدّين - در وقت عمارتى كه باشد مشاقان رومى بايد گرفتن ، و در وقت خراب كردن چيزى مزدوران ترك ؛ چه عمارت عالم مخصوص است به روميان و خرابى جهان مقصور است به تركان . و حق سبحانه و تعالى چون ايجاد عالم ملك فرمود اوّل كافران غافل را آفريد و ايشان را عمر بسيار و قوّت عظيم داد تا همچون مشاقان مزدور بىخبر در عمارت كردن عالم خاك كوشيدند و بسى شهرها و قلاع بر قلل جبال و بقاع بر قمّهء تلال كه معمور كردند تا همچنان بعد القرون آن عمارتها نموذج آخريان شد . و باز تقدير إلهى چنان تدبير فرمود كه اندك اندك آن عمرانات بكلّى خراب و يباب شود و مندرس گردد گروه تركان را آفريد تا بىمحابا و شفقت هر عمارتى كه ديدند خراب كردند و منهدم گردانيدند و هنوز مىكنند و همچنان يوما بيوم تا قيامت خراب خواهند كردن ، و عاقبة الأمر خرابى شهر قونيه