شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 55
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
متعلّقان كه ساكن ديه كركن رخاند مكرّر ياد كرده است . در ورق 131 آ گويد : در شهور سنهء 616 كه اطراف كرمان مستقرّ سرير سلطنت بود و كمتر بنده ملازمت عبوديّت حضرت جلّت مىنمود دوستى از خراسان مفاوضهاى منطوى بر صحّت هلاكت اهالى نيسابور بر دست ملاعين كفّار . . . ؛ ولى وقعهء نيشابور در 618 بود ، و بهرحال مراد از اين سلطان همان غياث الدّين است . در اواخر اين مجموعه نامهايست كه در ضمن آن اشاره مىكند به نيّت جمعآورى منشآت خويش در يك مجلّد و وقت فراغت خويش را صرف اين كار كردن ، ولى با اين تفاوت كه اينجا از تقسيم آن بر سه قسم سخن مىگويد و قسم چهارم را كه نامههاى خود اوست نام نمىبرد : از سالها باز متفرّقات مسوّداتى نظم و نثر تازى و پارسى در جهان مىگردانيد و از هر شيوه تعليقات محفوظات و مسموعات حكميّات و شرعيّات را در آن سلك مىكشيد چون محاورات و مباحثات به طول زمان در زير غبار نسيان ناپديد شده بود جمع آن واجب بود و نقل با جائى كه در معرض ضياع نيفتد لازم مىنمود ، اين گوشهء فراغت را صلاحيت آن ديد ، و روزى چند دل بر اقامت خرسند گردانيد ، بشرابى خرمائى و احيانا انگورى تعلّلى مىكند و تزجية الوقتى بجاى مىآورد و در جمع آن روزگارى مىگذراند ، نزديك آمد كه ازان فارغ گردد و روى با بندگى درگاه آرد . در اثناى اين حالات خواست كه حضرت فلان را خدمتى كند كه آثار آن بر روى روزگار مخلّد ماند ، آغاز انشاى ترسّلى كرد و تأليفى را مبنى بر سه قسم : قسم اوّل مراتب خطاب و القاب كافّهء طوايف بنى آدم در اقطار عالم به نسبت با وضيع و شريف ؛ دؤم امثلهاى كه از آن ديوان به اصدار آن افتقار تواند بود ؛ سؤم مخاطبات و مفاوضات و مكتوباتى كه از لفظ مبارك او به اصحاب اطراف و ملوك عهد و سلاطين روزگار و اركان دولت و وزراى حضرت نويسند ؛ اساس نهاد . تمامت را بيرنگ سواد زده است و بيشتر را نقش