شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 56
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
بياض پرداخته گردانيده ( ق 168 تا 169 ) . ولى اين كتاب ترسّل كه در اينجا توصيف آن مىكند غير از مجموعهء وسائل الرّسائل است كه در دست ماست . در نامهء ديگرى باز از املاك خود و دو برادرش نام مىبرد ( 171 ب و 172 آ ) و مىگويد موضعى موسوم به عبدلاباد را از شرف الدّين پسر علاء الدّين خريده است و سال گذشته برادرش فخر الدّين ابو بكر را فرستاده است تا آن موضع را بدست تصرّف گيرد و در آن مزارع آغاز زراعت و عمارت كند ، و در اين وقت هم برادرش عمر را باز مىگرداند و مثال اسقاط خراج كركن رخ و امضاى حضرت خلافت را مىفرستد تا بموقع اجرا گذاشته شود ، اين نامه ظاهرا خطاب به حاكم يا وزير يا مستوفى ناحيهايست و در حدود سال 618 يا 619 بايد نوشته باشد . اين جلد در ورق 181 تمام مىشود و كاتب آن ابو سعد مسعود بن ابى النّجيب محمود است و تاريخ آن جمادى الآخرهء سنهء 666 . در اين منشآت چنان كه معلوم شد اسامى رجالى برده مىشود كه در دستگاه خوارزمشاهيان بوده و با آن مربوط بودهاند مثل اتابك ازبك و نصرة الدّين هزار اسپ و التتمش و آى تغمش و منگلى و عميد الدّين اسعد ابزرى و نصرة الدّين ملك اينانج و الغ قتلغ خان اينانج سلغر و تاج الدّين على پسر كريم الشّرق ، و غير ايشان . در باب جدّ مؤلّف ابو المعالى كريم الشّرق ، خبرى در تاريخ سلاجقهء كرمان محمّد بن ابراهيم مندرج است ، مىگويد ( ص 63 ) : در سال 561 خراجى ( برابر 568 هلالى ) بناى مصالحت ميان پادشاهان منهدم شد ، بهرامشاه از اولاد قاورد از خراسان مدد خواست امير ارغش زاوهاى و چاولى قودهكش و كريم الشّرق را فرستادند ، ( ص 74 ) : سابق الدّين على سهل از اهل ترشيز در خراسان به خدمت درگاه كريم الشّرق موسوم بود ، و او را در عهد ملك طغرل چند نوبت به نامه