شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 52

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

بريشان ظفر يافت تحرير افتاد ؛ سپس نامه‌اى ديگر كه هم بدان حضرت بوقت طلوع رايات اعلى از ديار هند و سند و توجّه بر صوب عراق اصدار افتاد . اين دو تاى اخير پيداست كه از جانب سلطان غياث الدّين انشا شده بوده است . اين مجلّد تا ورق 143 ب مىرود و كتاب ناتمام است و بين اين مجلّد و نيمهء ثانى چيزى مشترك نيست و مكرّر نشده است و بهم متّصل هم نمىشود . در نسخه قونيه سه ورق اوّل متعلّق به قسم دوم كتابست و از قراين برمىآيد كه در حدود 621 نوشته شده است و از جوابهائى است كه از جانب سلطان غياث الدّين انشا شده است ؛ از عبارات آن اينست : ما امروز در حدود دار الملك همدان كه مركز دائرهء ممالك جهان است با پنجاه هزار سوار متمكّن نشسته ، خاطر از جملهء جوانب فارغ و ضمير بهيچّيز موزّع نه ، از اطراف جهان رسولان مىرسند و بتحرّى مراضى ما توسّل مىجويند ، روزى مال ارّان و آذربايجان بخزانهء عامره عمّرها اللّه مىگزارند و روزى باج و خراج شام و مغرب بخزنهء خاصّ تسليم مىكنند ، دفعتى تحف و هدايا و خمس و صفاياى روم و روس مىرسانند و گاهى خلع و تشريفات و تحف و صلات حضرت خلافت مجدّها اللّه مىپوشانند ، اتابك اعظم ازبك طريق اخلاص ما مىسپرد و در آنكه با او اساس قرابتى را تمهيد كنند سعيها مىنمايد ، و ملك عماد الدّين « 19 » پسر ملك نصرة الدّين هزار سپ با زيادت ده هزار سوار و پياده در نواحى لرستان منتظر فرمان نشسته است ، و وصلتى كه ايشان را بدان مشرّف گردانيده بوديم بإتمام رسيده الخ . و اين نامه متصّل مىشود به ابتداى قسم 3 در مطالعات و مفاوضات خداوند اعظم خواجهء جهان ، كه از اوّلين نامهء اين قسم نيز در تعليقات همين كتاب منتخبى نقل شد ( ص 315 و مابعد ) . تواريخى در بعضى از نامه‌ها هست مثل 618 ( ق 29 آ و 48 آ ) . در عنوان نامه‌اى شخصى در

--> ( 19 ) عماد الدين پهلوان مذكور در ص 200 و 226 ، و در مجمع الآداب شمارهء 1014 .