شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 53
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
ورق 46 ب مىگويد : خداوند عالم سلطان غياث الدّين مال معاملهء ديه كركنرخ را كه مولد كمتر بندهء دولت قاهره است اسقاط فرمود ، بوقت التماس امضاى مثال از حضرت خلافت اين قصّه فرستاده شد ( إنّ العبد المدعوّ بالنّور المنشى . . . ) ؛ و در ورق 48 آ : كمتر بنده بقبيلهء زهد و امانت و تقوى منسوبست ، اوقات روز و شب را در تحمّل مذلّت استفادت احكام شرعى مستغرق گردانيده بود ، ناگاه سيل طوفان هجوم كفّار در رسيد پرتو شرر نوائر فتنهء آن ملاعين با ديار عراق افتاد ، مجال مقام نماند ، بر جوانب خوارزم و خراسان نمىتوانست گذشت روى بر صوب كرمان آورد ، مقارن آنكه بدار الملك بردسير رسيد خبر حادثهء نيسابور شنيد ، ديوان انشا در آن وقت مهمل بود فرمان بنفاذ پيوست كه كمتر بنده در مباشرت آن خدمت شروع كند . از اين بيان روشن مىشود كه در سال 618 بكرمان رفته و متصدّى ديوان انشاء غياث الدّين شده است و پدر خود او هم وزير آن سلطان بوده است . سپس مىگويد : مباشرت تمامت كتابت از توقيعى و ديوانى ، مكتوبات ديوان اعلى خداوند جهان ، مفاوضات حضرت وزارت و طغراكشى مدّت چهار سال در اين سفرهاى شاقّ بى هيچ شريك و نايب به اقامت رسانيد . پس اين نامه دليل مىشود كه تا سال 622 بكتابت ديوان انشا مشغول بوده و ظاهرا در همان سال است كه اين حكايت را بقلم آورده است . و اين بكلّى متفاوت با سرگذشت شهاب الدّين خرندزى در همين سالهاست كه سابقا ديديم ( ص كه تا كح ) . ولى معلوم نمىشود كه مخاطب اين نامهء نور الدّين كيست و از چه كس مىخواهد كه فرمان در حقّ او صادر كند و وى را از مزاحمت مدّعيان خلاص كند . نكتهء ديگرى در باب احوال نويسنده از اين مجموعه معلوم مىشود ، و آن كثرت شرابخوارى اوست ، كه با آنچه در كتب ديگران آمده است وفق مىدهد : در نامهاى كه مخاطب آن معلوم نيست و در ورق 62 آ شروع مىشود شكايت از كار