شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 50

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

قسمت منقسم ساخته است . نيمهء اوّل كه نسخهء منچستر باشد ظاهرا از اوائل ديباجه را دارد و فقط چند ورقى از اوّل آن افتاده است و دران اشاره مىكند كه بر عقب ديباجه فتح‌نامه‌اى كه به عهاد الجهاد مسمّى است مذكور خواهد افتاد ، آنگاه دو قصيده آورده است يكى رائيّه‌اى به عربى و ديگرى بپارسى كه بوقت مقام مبارك او ( يعنى شرف الملك فخر الدّين جندى ) جهت ضبط كار آن ديار و دفع ملاعين كفّار انشا كرده بود ، مطلع قصيده تازى اينست : لولا مضاء قضاء اللّه و القدر * ما قيد قود مطيّاتى الى السّفر و قصيدهء پارسى بدين مطلع است : نمود دوش هلال از سپهر مينائى * چنان كه زورق ازرق بزر بيندائى و در ضمن آن مىگويد : قضا مضا شرف الملك فخر دولت و دين * كه فرّ دولت اوراست فرّ دارائى پناه دودهء آدم على ابو القاسم * كه لشكريست دران همّتش به تنهائى فلك جنابا دارم طمع كه حرفى چند * ز حسب حال رهى استماع فرمائى . . . . . . . كجاست تا نسق نظم بيند آنك او گفت * « دريغ روز جوانىّ و عهد برنائى » نبوده‌ام همه عمر و نيم هم اكنون نيز * خداى داند در بند مال دنيائى وليك فضل عزيزم نمىدهد رخصت * كه در مظنّهء عطلت « 17 » كنم شكيبائى خلاصه اينكه بيكار است و از شرف الملك كار مىخواهد ، و خواه در نظم و خواه در نثر بسيار از خود و انشاء خود تمجيد مىكند و لاف برترى مىزند ، كه همين بر گران‌جانى او دليلى بارز است . در ضمن دستورهائى هم براى نوشتن مناشير و فرامين و ترسّل مىدهد ؛ سپس از نيّت جمع كردن منشآت خويش و آنكه بعضى

--> ( 17 ) اين را در حاشيه نوشته است ؛ در متن : كه در مقام مذلت .