شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 47
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
آن دو را جدا جدا تعيين كردهام نبايد به خود غرّه شوم . اگر اين اسباب كار در دست مرحوم علّامهء محقّق محمّد قزوينى افتاده بود مسلّما شريك سهو و خلط ديگران نمىشد و اين مطلب پيش ازين معلوم عموم شده بود . اوّلا جلال الدّين مينك برنى در اوقات مختلف بيشتر از يك منشى داشته ، و غير از اين شهاب الدّين زيدرى نسوى يك منشى ديگر او بنام الصّدر الشّهيد شهاب الدّين الكوسوى « 15 » در الأوامر العلائيّه نام برده شده است و مكتوب خوارزمشاه بعلاء الدّين از انشاء او معرّفى شده است ( چاپ عكسى 368 ، و مختصر آن چاپ هاوتسما 154 ، و ترجمهء آلمانى آن 154 ) ؛ اگر نور الدّين منشى هم در خدمت او بوده است ( كه ظاهرا بوده ) وى منشى سوّم سلطان مذكور بوده است . و اين سه تن علاوه بر ضياء الملك علاء الدّين محمّد بن مودود نسوى مىشوند كه تا سال 622 صاحب ديوان انشاء جلال الدّين بوده بود . شايد غير از اين چهار نفر كسان ديگرى هم در دربار و ديوان و دستگاه وى بعنوان منشى خدمت مىكردهاند كه ما نمىشناسيم . ثانيا شهاب الدّين محمّد نسوى از شرح حال خود و موطن و منشأ خود در سيرت جلال الدّين سخن مىگويد و تصريح مىكند كه مسقط الرّأس او قلعهء خرندز
--> ( 15 ) كوسوى يا كوسوئى منسوب است به شهر كوسو ، كوسوى ، كوسويه ، كوسه از شهرهاى خراسان كه گاهى جزء خواف و زمانى از اعمال فوشنج محسوب مىشده است ، نزديك به خرگرد ، و فرگرد ، و از هر دو بزرگتر ، و نزديكتر از آنها به رود هرات بوده است ( سرزمينهاى خلافت شرقى ص 383 و 438 ) . به صورت كوسه در مقامات ژنده پيل 136 ، و به صورت كوسويه در تاريخ نامهء هرات ( بسيار مكرر ) مذكور است . در فرائد غياثى كه بنام غياث الدين وزير شاهرخ در 835 تأليف شده است نام يك نفر حسام الدين عبد اللّه كوسوى كه نامههاى بسيار از او نقل شده است ديده مىشود و در يك جا گفته شده است كه : لشكر جغتاى به كوسويه رسيدند ، و در جاى ديگر كه : فرزندان شيخ الاسلام احمد جام كه مشايخ كوسويه بودند ( فهرست كتابخانهء مركزى دانشگاه طهران تأليف آقاى دانشپژوه ، ج 14 ص 3720 و مابعد ، 3770 و 3774 ، 4057 و مابعد ) . در نفحات الانس نيز احوال شمس الدين محمد كوسوى جامى عارف متوفى بسال 863 مندرج است ( چاپ طهران 496 تا 498 ) . ظاهرا نسبت به اين شهر به صورت كوسوئى ( كوسويى ) صواب باشد .