شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

401

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

شهر غزنه محاصره دادند و بجنگ مشغول شده منجنيق نهادند تا بعد از چهل روز قلعه را گرفتند . در همان روز شمس الملك ( كه سلطان جلال الدّين به وقت آمدن از خراسان بقلعهء كجوران رسيده و او را خلاص داده و فرستاده بود تا اسباب و ترتيب پادشاهى در غزنه آماده كند ) بدان شهر رسيد و بشارت قدوم سلطان داد . بعد از يك هفته سلطان بغزنه رسيد و از جوانب لشكر روى به دو نهادند و مجتمع گشتند . يمين ملك در هندوستان خبر وصول سلطان بغزنه شنيد ، بشتاب به خدمت سلطان آمد ، همچنين اغراق ملك با حشم خلج و تركمانان از پرشاوور ، و اعظم ملك و ملك شير و غوريان ، خلق بسيار هم در خدمت سلطان مرتّب گشتند تا شصت هفتاد هزار لشكر ساخته بر او مجتمع گشتند . سلطان جلال الدّين با اين لشكرها به پروان « 1 » رفت كه سر حدّ باميان است و راههاى بسيار به آنجا كشد ، سوارى ده دوازده هزار مغول بطلب سلطان از عقب او مىآمدند ، بغزنه آمدند و چون در شهر لشكرى نبود بىمانعى در شهر آمدند و مسجد آدينه بعضى بسوختند و هركرا در كويها و شوارع يافتند بكشتند و بعد از يك روز مقام قلاووز گرفته بر عقب سلطان به پروان رفتند و آنجا با سلطان مصاف دادند . سلطان غالب آمد ؛ لشكر مغول به خدمت چنگز خان رفتند بطالقان . چون سلطان مظفّر آمد بسبب نزاعى كه خلج و تركمان و غوريان را بر سر مقاسمت اسپان غنيمت با خوارزميان

--> ( 1 ) پروان در كتاب الهند بيرونى ( چاپ حيدر آباد 215 ) و ترجمهء انگليسى آن از زاخاؤ ( ج 1 ص 259 ) و در كتاب كنينگهام به انگليسى راجع به جغرافياى قديم هندوستان ( نقشهء سوم بين ص 18 و 19 ديده شود ) مذكور است . معبرى بنام معبر پروان كه در جبال هندوكش واقع است در شمال شهر كنونى Opane ( نزديك چاركار ) در درّهء علياى كابل در نقشهء مذكور نشان داده شده است . جهانگشاى جوينى ( ج 2 ص 136 ح 2 ) نيز ديده شود .