شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

402

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

رفت مخالفت در ميان لشكر سلطان افتاد ، اغراق ملك و اعظم ملك با تمامت خلج و تركمان و غورى برگشتند و بر راه پرشاوور برفتند و سلطان با لشكر ترك و خوارزمى كه با او بماندند روى بغزنه نهاد . براى باقى داستان كه بتفصيل تمام در جهانگشاى نقل شده است به آن كتاب ( ج 2 ص 197 و ما بعد ) رجوع شود . ص 117 حاشيه ، حسين بن خرميل ، لقبش عزّ الدّين و كنيه‌اش ابو محمّد در مجمع الآداب بشمارهء 135 مذكور است . وى سلطان زابلستان بود و بر هرات و غرشستان نيز حكومت و ولايت داشت . ابن الأثير قتل او را به امر خوارزمشاه در حوادث سال 604 به تفصيل آورده است . غرشستان يا غرچستان ولايتى بوده است در شمال كابل و غور ، نهر مرو الرّود از آن ناحيه مىگذرد ، شاه آنجا را در قديم شار مىگفتند و مقرّ او شهر شبسين بود ( معجم البلدان و سرزمينهاى خلافت شرقى ديده شود ) . ص 124 علاء الدّين خيّاطى ، ابو على سديد بن محمّد بن ابى سابق طاهر الخوارزمى محتسب خوارزم بود ، در حديث از فخر المشايخ علىّ بن محمّد العمرانى روايت مىكند و از وى نجم الدّين حسين محمّد البارع روايت مىكند . المشتبه ذهبى ( چاپ لايدن 176 ، و چاپ مصر 253 ) و مجمع الآداب شمارهء 1507 ديده شود . ص 127 و 171 ح علاء الدّوله اتاخان صاحب يزد ، دو تن از اتابكان يزد كه اسلاف اين علاء الدّوله بوده‌اند در مجمع الآداب مذكورند ، يكى بشمارهء 1591 فرامرز بن على بن فرامرز اليزدى و ديگرى بشمارهء 1599 ابو الفتح گرشاسف بن علىّ بن فرامرز الفارسى اليزدى كه لقب هر دو را علاء الدّوله گفته است و گويا دو برادر بوده‌اند . در ابن الأثير نيز در حوادث سنوات 501 و 510 و 513 مذكورند ، و