شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 46
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
اينجا مناسب اينست كه نخست جستجوى خود را در باب مؤلّف بپايان برسانيم و به اشتباهى كه در نام و هويّت او شده است اشاره كنيم . در نسخهء عربى سيرت جلال الدّين كه در پاريس است و در متن عربى كه چاپ شده است ( طبع پاريس و طبع قاهره ) از لقب مؤلّف ذكرى نشده است و گويا در نسخى هم كه در قديم در دست بعضى از نويسندگان و مورّخين بوده است لقب او مذكور نبوده و بنابرين وى را فقط به نام محمّد بن احمد بن على بن محمّد منشى و نسبت نسوى و زيدرى ياد كردهاند جز ( چنان كه گفته شد ) در كتاب الأوامر العلائيّه و نسخهء خطّى ترجمهء همين سيره و نسائم الأسحار - من فقط اين سه مأخذ را از مآخذ قديم ديدهام - كه وى را بلقب شهاب الدّين و شهاب زيدرى شناساندهاند ، و چنان كه ديده شد ابن الفوطى وى را مؤيّد الدّين نسائى خوانده است . از جانب ديگر از كسى ديگر معروف به نور الدّين بعنوان منشى جلال الدّين خوارزمشاه در جهانگشاى جوينى و چند كتاب ديگر بحث شده و گفته شده است كه مدبّر ملك جلال الدّين بود و در موقع فتح خلاط او بود كه فتحنامه را نوشت . بنابرين در اين يك قرن اخير برخى از كسانى كه دربارهء منشى جلال الدّين و مؤلّف سيره و نويسندهء نفثة المصدور سخن راندهاند آن محمّد بن احمد نسوى و اين نور الدّين منشى را يكى دانسته و نام نور الدّين محمّد بن احمد بن علىّ بن محمّد منشى نسوى زيدرى بدين صورت بوجود آمده است و مؤلّف سيرهء جلال الدّين و نويسندهء نفثة المصدور و انشا كنندهء فتحنامهء اخلاط و دو نامهء ديگر كه از جانب جلال الدّين بعلاء الدّين كيقباد سلجوقى سلطان روم فرستاده شد دانسته شده است . حتّى تصريح شده است كه جلال الدّين هيچ منشى ديگرى جز همين مرد ( مركّب از دو شخص ) نداشته است . وسايل و موادّى كه به دست بنده رسيده است در دست آن مؤلّفين نبوده است و اگر موفّق به كشف سهو و اشتباهى در اين موضوع شدهام و هويّت