شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

386

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

شمس الدّين التونبه پيش از آنكه بحدود خلاط رسد به درد نقرس تمارض نمود و در محفّه نشست تا چون به خدمت سلطان رسد از جبين بر زمين نهادن معذور باشد . خواجهء جهان فخر الدّين على شرف الملك خوارزمى اگرچه حكم وزارت داشت و نشان وزرا مىنهاد روز بار چماق بر دوش نهاده بود و پيش سلطان در مقام حجّاب ايستاده بود ، و جواب و سؤال رسولان را متصدّى او بود . شمس الدّين التونبه از تقبيل بساط عذر خواست ، نامهء سلطان را برسانيد و پيامها ابلاغ كرد و تحفه‌ها را عرض داشت . چون بسراپردهء خويش برگشت تمامى امراى خوارزم را بمهمانى طلبيد ، و يك ماه بر همين قرار هر شب ضيافت مىكرد . سلطان علاء الدّين از اقامت متمادى شمس الدّين در آن لشكرگاه متأذّى شد ، كمال الدّين كاميار را براى برگرداندن او و آوردن جواب سريع از جلال الدّين بشتاب فرستاد ، او آمد و با جلال الدّين گفت‌وگو كرد ، از سخنان او بوى آشتى نشنيد ، و يقين كرد كه دست از محاصرهء اخلاط نخواهد كشيد . امير شمس الدّين و امير كمال الدّين بعد از آنكه دو روزه راه بجانب روم سپرده بودند بار و بنه و همراهان را بجا گذاشته خود را بسرعت به خدمت علاء الدّين رسانيدند و در ارزن الرّوم ملك ركن الدّين جهانشاه ايشان را ضيافت كرد و خود را جزء ياران علاء الدّين جلوه داد ، ولى بعد از آنكه ايشان رفته بودند به خدمت جلال الدّين پيوست و او را بر حمله كردن به روم تحريض كرد . كاميار و التونبه سلطان خود را به پيمان بستن با ملك كامل و باقى اولاد ملك عادل نصيحت كردند و او پذيرفت و امراى خويش را با لشكر انبوه بدربندهاى مشرق مملكت خود فرستاد تا آنها را از حملهء جلال الدّين محفوظ دارند . اختلافاتى كه بين دو گزارش هست از مقايسه روشن مىگردد و