شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
387
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
حاجت نيست كه بنده در آن باب چيزى بگويد . شمس الدّين التونبه بسيار خيرات و مبرّات مىكرده است و بناهاى خير متعدّد با موقوفههاى زياد ساخته بوده است و يكى از وقفنامههاى او منتشر هم شده است . نام كمال الدّين كاميار در تاريخ ابن بيبى بسيار مكرّر آمده است و احوال او از آنجا و از مجموعهء منشآت موسوم به تقارير المناصب بدست مىآيد . نكتهاى در باب يك جملهء ابن بيبى لازمست گفته شود ؛ و آن اينكه « كمال الدّين كاميار از مقتبسان انوار فضايل امام نظام الدّين حصيرى بوده است » . اين محلّ ترديد ، و باحتمال قوى اشتباه است . در اين خانوادهء فقهاى حصيرى دو نظام الدّين بودهاند ، يكى را تاتار در سال 616 ( در بخارا ، يا در سال 618 ) در نيشابور كشتند ، و دوّمى نوهء آن نظام الدّين سابق در 629 به دنيا آمده بوده و در سال 698 درگذشته و با ابن بيبى صاحب تاريخ همعصر بوده است . هيچ يك از اين دو استاد كمال الدّين كاميار مقتول بسال 636 نمىتواند بوده باشد ، ولى پسر نظام الدّين احمد اوّل ، و پدر نظام الدّين احمد دوّم ، يعنى ابو المجاهد جمال الدّين محمود حصيرى را كه در دمشق درس مىداده و در سال 636 درگذشته است مىتوان تصوّر كرد كه استاد او بوده باشد ، و اللّه أعلم . 235 / 8 و حاشيه ، مثول عرب ، مثول بمعنى « به خدمت پيش ايستادن » در همين كتاب آمده است ( 250 / 14 ) ، و در تاريخ سلجوقيان كرمان از محمّد بن ابراهيم اين عبارت ديده مىشود ( ص 95 تا 96 ) : اتابك محمّد انديشه كرد ، منيعتر ملجأى و حصينتر پناهى و نزديكتر ملاذى عصمت امراء فارس ديد ، اثقال و بنه و جوارى و خواصّ خدم را برگرفت و در جوار آن بزرگان شد ، او را بحسن القبول تلقّى فرمودند و گفتند چون دخول العرب كردى دندان كيد خصم كند شد .