شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
384
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
بجانب خراسان و جنگ با ايشان مىترسيدند ، و در همان هنگام نيز جمعى از لشكريان او بمحاصرهء قلاع اسماعيلى مشغول بودند ، او را كشتند . چنين مىتوان تصوّر كرد كه اسماعيليّه بىآنكه واقعا در اين كار دخالتى داشته بوده باشند از اين واقعه اعتبارى براى خود تحصيل كرده باشند . 234 رسل روم ، اين گروه رسولان كه اين بار از روم رسيدند دوّمين هيأت سفراى علاء الدّين بودند ؛ هيأت نخستين كه در جواب نخستين سفارت فرستادن جلال الدّين از روم آمدند امير سپهسالار صلاح الدّين و ياران او بودند كه همراه مجير الدّين خوارزمى روانه شده بودند ، و در آن موقع ( چنان كه از تاريخ ابن بيبى ، ص 371 ، برمىآيد ) تقاضا شده بود دختر سلطان را كه از همشيرهء اتابك ابو بكر بن سعد صاحب شيراز داشت به غياث الدّين كيخسرو بدهند ، در اين سيرت جلال الدّين سخن از يك رسول ديگر رفته است كه سلطان به روم فرستاده بود ، بنام سديد مرتدّ ( يا مريد ) ، و اين رسول را در موقعى كه از روم برمىگشته است ركن الدّين جهانشاه بن طغرل صاحب ارزروم گرفته و كشته بوده . در تاريخ ابن بيبى از اين سفارت قديم ذكرى نيست ، ولى در بابى تحت عنوان « ذكر ورود رسولان سلطان جلال الدّين كرّت ثانى » خبر از رفتن ملك جمال الدّين فرّخ طشتدار و جمال الدّين ساوجى و نجم الدّين ابو بكر جامى ، با دو امير از امراء بزرگ ترك خوارزمى در جواب سفارت صلاح الدّين ، مىدهد . نمىدانم سهو و اشتباه از نسوى است يا از ابن بيبى ، ولى از كتاب ابن بيبى چنين برمىآيد كه شمس الدّين التون ابهء چاشنىگير را در جواب اين سفرا از روم روانه كردند ، و حال آنكه مؤلّف ما مىگويد پس از مرخّص كردن شمس الدّين التونبه بود كه