شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 44

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

شده است كه فعل مفرد بجاى فعل جمع به كار برده است . تأويل و توجيه ديگر مىتوان كرد : بايست نوشته باشد « كه چون [ وزير ] در ديوان . . . » ، كلمهء وزير را مقدّر گرفته و فعل را به او نسبت داده است . 11 ، در جملهء « چون مردم حجّاج كه از اقاليم ورود كرده » ( 147 / 9 ) بايست « ورود كرده بودند » نوشته باشد ، فعل بدون مجوّز حذف شده است . 12 ، دال جمع مخاطب را دو بار « تى » نوشته است : نشسته‌ايت ( 51 / 4 ) و معذوريت ( 87 / 9 ) . مترجم بعضى صنايع لفظى را كه در متن عربى بوده است عينا در فارسى آورده و گاهى هم از خود صنايعى افزوده است . از نوع اوّل است عبارت « در شطن شيطان منجذب شده بود » ( 247 / 1 ) معادل با انجذابا مع الشّيطان فى أشطان وسواسه ؛ و عبارت طنزآميز « آن همه مكتوبات و نامهاى لطيف » ( 250 / 8 ) كه نظير فاجتمعت هذه الكتب اللّطيفة در اصل عربيست ؛ و از نوع دوم عبارت از اسب پياده شد و رخ پيش شاه بر زمين نهاد ( 199 / 1 ) ؛ تقدير و تقتير ( 219 / 3 ) ؛ مخالفت و محالفت ( 220 / 5 ) و امثال اينهاست كه در متن عربى وجود ندارد . كار ديگرى كه مترجم كرده است به نظم ترجمه كردن اشعار اصل است در 70 / 8 تا 17 ، 89 / 15 و 16 ( ظ ) ، 110 / 9 و 10 ، 124 / 11 ، 173 / 12 ، 174 / 7 ، 253 / 4 و 5 ، 257 / 9 تا 11 ، 280 / 10 ، 283 / 5 و 19 تا 284 / 6 . از اين نمونه‌ها روشن مىشود كه طبع شعر بلندى نداشته است و نظمهاى او مثل غالب ترجمه‌هاى منظوميست كه اشخاصى مىكنند كه شاعر قادرى نيستند . اغلاطى نيز در خواندن بعضى كلمات و فهم برخى عبارات و استنباط معنى از آنها مرتكب شده است كه به پاره‌اى از آنها در حواشى صفحات يا در ضمن تعليقات اشاره شده است ( 56 / 11 و ح ، 131 / 10 تا 14 ( تعليقات ديده شود ) ، 142 / 12