شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
364
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
ترجمهء فرانسه ص 501 و ما بعد ) . 155 / 12 قير ملك ، كه بعدها به رتبهء خانى رسيد و قير خان ناميده شد و لقب حسام الدّين داشت در تاريخ ابن بيبى نيز كرارا ذكر شده است ( صفحات 429 تا 432 ، 435 ، 438 ، 451 ، 458 ، 464 تا 469 ، 485 و 486 چاپ عكسى ) ، و ازان برمىآيد كه بعد از كشته شدن جلال الدّين خوارزمشاه وى در بلاد روم با جمعى از لشكر خوارزميان مدّتى باعث زحمت و مضرّت مىشده است در سال 629 سلطان روم علاء الدّين كيقباد دستور داد او و لشكريانش را به متابعت درگاه دعوت كنند ، ايشان قبول كردند و سوگند خوردند ( قير خان و بركت و يلان نوغوو خان بيردى و سارو خان و كشلو سنگم و جمعى ديگر ) . ولايات ارزن الرّوم را ميان ايشان قسمت كردند و هر يكى را وسيلهء معاش فراخور او مقرّر داشتند . بعد از چندى سلطان فرمان اقطاع براى چهار تن از ايشان صادر كرد ، ارزنجان را به قير خان داد ، اماسيه را به بركت ، لارنده را به كشلوسنگم ، نگيده را به يلان نوغو ، و كارشان را سر و سامانى پديد آمد . در سال 630 در جنگ ميان شاميان و روميان قير خان و امراى روم و خوارزم جلادتها كردند ، و نيز در لشكر كشى و خرابى رساندن به نواحى آمد و ماردين شركت داشتند . پس از چندى علاء الدّين كيقباد امارت سيواس را بقير خان داد ، و در سال 434 كه غياث الدّين كيخسرو بجاى پدر بر تخت سلطنت نشست حسام الدّين قير خان و حسام الدّين قيمرى و امير الامرا كمال الدّين كاميار با آنكه مخالف جلوس او بودند و مىخواستند بر حسب بيعتى كه با علاء الدّين كيقباد كرده بودند عزّ الدّين قلج ارسلان را بر تخت نشانند ناچار از متابعت ساير امرا شدند ، امّا سعد الدّين كوپك