شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

353

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ما نبشته بودند » ؛ و فرّخى سيستانى در قصيده‌اى ( كه ظاهرا در همين مواقع سروده شده است ) خطاب بمحمود غزنوى گويد ( ديوان چاپ دبير سياقى 80 ) : نام تو نام همه شاهان بسترد و ببرد * شاهنامه پس ازين هيچ ندارد مقدار مر ترا ، بار خدايا ، بلقب نيست نياز * نام تو برتر و بهتر ز لقب سيصد بار هر كجا گوئى « محمود » بدانند كه كيست * از فراوانى كردار و بلندى آثار به ز محمود يقينم كه لقب نتوان كرد * وين سخن نزد همه خلق عيانست و جهار هر جهاندارى كو را بلقب باشد فخر * هيچ شكّ نيست كز آن فخر ترا باشد عار مرد بايد كه مسلمان بود و پاك بود * چه به كار آيد چندين سخنان بىكار و در سياستنامهء نظام الملك ( سير الملوك چاپ دارك ص 189 و ما بعد ) فصلى طويل راجع بفراوان شدن و خوار شدن القاب با قصّه‌اى افسانه‌آميز راجع بلقب خواستن سلطان محمود از خليفه مندرج است ؛ و در تاريخ فخر الدّين مباركشاه ( چاپ دنيسون راس ص 28 ) خبرى مندرج است از لقب ملك دادن به يكى از پهلوانان ترك مقيم هندو او را ولىّ عهد هندوستان كردن ؛ و در كتب مستشرقين كه در باب تاريخ و تمدّن اسلامى تحقيق كرده‌اند راجع به لقب فصلها هست ، من جمله در كتاب Wellhausen بنام « مملكت عربى » كه ترجمهء انگليسى آن هم بقلم خدابخش منتشر شده ؛ و كتاب Bergstrasser بنام « بنيان قوانين و حقوق اسلامى » ؛ و كتاب باربيه دو مينار بخصوص در موضوع القاب در ادب عربى . 134 / 12 تا 13 وى را به دويست هزار دينار رفع كرد ، يعنى گزارش بسلطان داد كه دويست هزار دينار از اموال جند را نجيب الدّين اختلاس كرده است . در جهانگشاى جوينى ( ج 1 ص 119 ) ذكرى از اين نجيب الدّين قصّه‌دار شده