شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
351
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
131 / 10 شخصى ديگر . . . نظام الدّين على . . . بندوار . . . ، از اشتباهات مترجم است . متن عربى چنين است : و استولى شخص من الاسفهسلاريّة ، قد تلقّب بنظام الدّين ، على اسفراين و بندوار ( ب م : بنداور ) و مايليهما ، يعنى : شخصى از سپهسالاران كه خود را نظام الدين لقب داده بود بر اسفرائن و بندوار ( يا بنداور ) و اطراف آن دو مستولى گرديد . على را كه حرف جرّ است علىّ خوانده و نام اين مرد گمان برده و نينديشيده است كه به خود لقب دادن ديگر شامل اسم شخص نمىشود ، وانگهى استولى بدون حرف جرّ ناقص است . بعد ازين هم باز نظام الدّين على گفته است ! از بنداور يا بندوار خبرى بدست بنده نيامد . 131 / 12 ابو حسن ( يا ابو حش ) ، سهو ديگرى است از مترجم . عبارت متن عربى اين بوده است : و آخر كان اسفهسلارا بوحس ( ظ : بوخش ) ايّام السّلطان الكبير يعرف بشمس الدين على . . . ، يعنى : و ديگرى كه سپهسالار وخش بود در روزگار سلطان بزرگ ( محمّد خوارزمشاه ) و معروف بود بشمس الدين على . بوخش را هوداس و حافظ احمد حمدى هر دو توحش چاپ كردهاند . امّا در باب قلعهء صلول كه بدين شكل در همهء نسخ عربى و فارسى كتاب آمده است اعتقاد بنده اينست كه صعلوك درستست ، و آن قلعهاى بوده است محكم در شمال شهر اسفرائن ، و ذكر آن در جهانگشاى جوينى ، ج 1 ص 121 ، و نزهة القلوب حمد مستوفى چاپ لسترينج ص 149 آمده است . 133 / 1 و ما بعد ، دادن ألقاب به اميران و وزيران در دستگاه خلافت عبّاسى ظاهرا از اواخر قرن سوّم هجرى مرسوم شد ، قاسم بن عبيد اللّه بن سليمان بن وهب ملقّب به ولىّ الدوله بود ، و در سال 291 وفات يافت ، و پسر او حسين ملقّب